visionarily led
به صورت پیشرو هدایت شد
visionarily designed
به صورت پیشرو طراحی شد
visionarily speaking
در حال صحبت کردن به صورت پیشرو
visionarily planned
به صورت پیشرو برنامهریزی شد
visionarily conceived
به صورت پیشرو تصور شد
visionarily innovative
به صورت پیشرو نوآورانه
visionarily bold
به صورت پیشرو جسورانه
visionarily progressive
به صورت پیشرو مترقی
visionarily insightful
به صورت پیشرو روشنگر
visionarily ambitious
به صورت پیشرو جاهطلبانه
the architect visionarily designed the museum, incorporating natural light and sustainable materials.
معمار به گونهای نوآورانه موزه را طراحی کرد و نور طبیعی و مصالح پایدار را در آن گنجاند.
she visionarily invested in the startup, recognizing its potential for massive growth.
او به گونهای نوآورانه در استارتاپ سرمایهگذاری کرد و پتانسیل رشد چشمگیر آن را تشخیص داد.
the company visionarily embraced remote work long before it became a widespread practice.
شرکت از قبل از اینکه به یک روش معمول تبدیل شد، به گونهای نوآورانه از دورکاری استقبال کرد.
he visionarily proposed a new approach to the problem, challenging conventional wisdom.
او یک رویکرد جدید به مشکل را به گونهای نوآورانه پیشنهاد کرد و باورهای سنتی را به چالش کشید.
the visionary leader anticipated market trends and steered the company to success.
رهبر آیندهنگر روند بازار را پیشبینی کرد و شرکت را به سمت موفقیت هدایت کرد.
visionarily, the city planners incorporated green spaces into the urban development plan.
به گونهای نوآورانه، برنامهریزان شهری فضاهای سبز را در طرح توسعه شهری گنجاندند.
the artist visionarily blended different artistic styles to create a unique masterpiece.
هنرمند به گونهای نوآورانه سبکهای هنری مختلف را با هم ترکیب کرد تا یک شاهکار منحصر به فرد خلق کند.
he visionarily foresaw the impact of technology on society and prepared for the future.
او تأثیر فناوری بر جامعه را به گونهای نوآورانه پیشبینی کرد و برای آینده آماده شد.
the visionary entrepreneur identified a gap in the market and launched a successful business.
کارآفرین آیندهنگر یک شکاف در بازار را شناسایی کرد و یک کسب و کار موفق راهاندازی کرد.
visionarily, the scientist pursued a controversial theory, ultimately proving its validity.
به گونهای نوآورانه، دانشمند یک نظریه بحثبرانگیز را دنبال کرد و در نهایت اعتبار آن را ثابت کرد.
the visionary director created a groundbreaking film that challenged audience expectations.
کارگردان آیندهنگر یک فیلم پیشگامانه ساخت که انتظارات مخاطب را به چالش کشید.
visionarily led
به صورت پیشرو هدایت شد
visionarily designed
به صورت پیشرو طراحی شد
visionarily speaking
در حال صحبت کردن به صورت پیشرو
visionarily planned
به صورت پیشرو برنامهریزی شد
visionarily conceived
به صورت پیشرو تصور شد
visionarily innovative
به صورت پیشرو نوآورانه
visionarily bold
به صورت پیشرو جسورانه
visionarily progressive
به صورت پیشرو مترقی
visionarily insightful
به صورت پیشرو روشنگر
visionarily ambitious
به صورت پیشرو جاهطلبانه
the architect visionarily designed the museum, incorporating natural light and sustainable materials.
معمار به گونهای نوآورانه موزه را طراحی کرد و نور طبیعی و مصالح پایدار را در آن گنجاند.
she visionarily invested in the startup, recognizing its potential for massive growth.
او به گونهای نوآورانه در استارتاپ سرمایهگذاری کرد و پتانسیل رشد چشمگیر آن را تشخیص داد.
the company visionarily embraced remote work long before it became a widespread practice.
شرکت از قبل از اینکه به یک روش معمول تبدیل شد، به گونهای نوآورانه از دورکاری استقبال کرد.
he visionarily proposed a new approach to the problem, challenging conventional wisdom.
او یک رویکرد جدید به مشکل را به گونهای نوآورانه پیشنهاد کرد و باورهای سنتی را به چالش کشید.
the visionary leader anticipated market trends and steered the company to success.
رهبر آیندهنگر روند بازار را پیشبینی کرد و شرکت را به سمت موفقیت هدایت کرد.
visionarily, the city planners incorporated green spaces into the urban development plan.
به گونهای نوآورانه، برنامهریزان شهری فضاهای سبز را در طرح توسعه شهری گنجاندند.
the artist visionarily blended different artistic styles to create a unique masterpiece.
هنرمند به گونهای نوآورانه سبکهای هنری مختلف را با هم ترکیب کرد تا یک شاهکار منحصر به فرد خلق کند.
he visionarily foresaw the impact of technology on society and prepared for the future.
او تأثیر فناوری بر جامعه را به گونهای نوآورانه پیشبینی کرد و برای آینده آماده شد.
the visionary entrepreneur identified a gap in the market and launched a successful business.
کارآفرین آیندهنگر یک شکاف در بازار را شناسایی کرد و یک کسب و کار موفق راهاندازی کرد.
visionarily, the scientist pursued a controversial theory, ultimately proving its validity.
به گونهای نوآورانه، دانشمند یک نظریه بحثبرانگیز را دنبال کرد و در نهایت اعتبار آن را ثابت کرد.
the visionary director created a groundbreaking film that challenged audience expectations.
کارگردان آیندهنگر یک فیلم پیشگامانه ساخت که انتظارات مخاطب را به چالش کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید