waging

[ایالات متحده]/ˈweɪdʒɪŋ/
[بریتانیا]/ˈweɪdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آغاز (یک جنگ یا نبرد)؛ آغاز کردن؛ ادامه دادن؛ ادامه دادن (یک درگیری)

عبارات و ترکیب‌ها

waging war

تحمیل جنگ

waging peace

تحمیل صلح

waging battle

تحمیل نبرد

waging conflict

تحمیل درگیری

waging campaign

تحمیل کمپین

waging struggle

تحمیل تلاش

waging revolution

تحمیل انقلاب

waging fight

تحمیل مبارزه

waging warfares

تحمیل جنگ‌افروزی

waging offense

تحمیل حمله

جملات نمونه

they are waging a campaign for environmental protection.

آنها یک کمپین برای حفاظت از محیط زیست را آغاز کرده اند.

the country is waging war against poverty.

کشور جنگی علیه فقر را آغاز کرده است.

she is waging a battle for equal rights.

او یک نبرد برای حقوق برابر را آغاز کرده است.

the organization is waging a fight against discrimination.

سازمان یک مبارزه با تبعیض را آغاز کرده است.

they are waging a struggle for better education.

آنها یک تلاش برای آموزش بهتر را آغاز کرده اند.

he is waging a personal war against his addiction.

او یک جنگ شخصی علیه اعتیاد خود را آغاز کرده است.

the activists are waging a relentless fight for justice.

فعال ها یک مبارزه بی وقفه برای عدالت را آغاز کرده اند.

she is waging a campaign to raise awareness about climate change.

او یک کمپین برای افزایش آگاهی در مورد تغییرات آب و هوایی را آغاز کرده است.

the team is waging a fierce competition for the championship.

تیم یک رقابت شدید برای قهرمانی را آغاز کرده است.

they are waging an ongoing effort to improve community health.

آنها یک تلاش مداوم برای بهبود سلامت جامعه را آغاز کرده اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید