wagonload of fun
بار کامیونی سرگرمی
wagonload of goods
بار کامیونی کالا
wagonload of work
بار کامیونی کار
wagonload of supplies
بار کامیونی لوازم
wagonload of memories
بار کامیونی خاطرات
wagonload of people
بار کامیونی مردم
wagonload of laughter
بار کامیونی خنده
wagonload of ideas
بار کامیونی ایده
wagonload of trouble
بار کامیونی مشکلات
wagonload of joy
بار کامیونی شادی
he brought a wagonload of supplies for the camping trip.
او یک واگن پر از لوازم مورد نیاز برای سفر کمپینگ به همراه داشت.
they delivered a wagonload of fresh vegetables to the market.
آنها یک واگن پر از سبزیجات تازه به بازار تحویل دادند.
she won a wagonload of prizes at the fair.
او در نمایشگاه، یک واگن پر از جوایز برد.
the farmer harvested a wagonload of apples this season.
کشاورز امسال یک واگن پر از سیب برداشت.
we need a wagonload of wood for the winter.
ما برای زمستان به یک واگن پر از چوب نیاز داریم.
he loaded a wagonload of hay for the animals.
او یک واگن پر از علوفه برای حیوانات بار کرد.
after the storm, they found a wagonload of debris in the yard.
بعد از طوفان، آنها یک واگن پر از آوار را در حیاط پیدا کردند.
the children were excited to see a wagonload of toys.
کودکان از دیدن یک واگن پر از اسباب بازی هیجان زده بودند.
it took a wagonload of effort to complete the project.
برای تکمیل پروژه، یک واگن پر از تلاش لازم بود.
she received a wagonload of letters on her birthday.
او در روز تولدش یک واگن پر از نامه دریافت کرد.
wagonload of fun
بار کامیونی سرگرمی
wagonload of goods
بار کامیونی کالا
wagonload of work
بار کامیونی کار
wagonload of supplies
بار کامیونی لوازم
wagonload of memories
بار کامیونی خاطرات
wagonload of people
بار کامیونی مردم
wagonload of laughter
بار کامیونی خنده
wagonload of ideas
بار کامیونی ایده
wagonload of trouble
بار کامیونی مشکلات
wagonload of joy
بار کامیونی شادی
he brought a wagonload of supplies for the camping trip.
او یک واگن پر از لوازم مورد نیاز برای سفر کمپینگ به همراه داشت.
they delivered a wagonload of fresh vegetables to the market.
آنها یک واگن پر از سبزیجات تازه به بازار تحویل دادند.
she won a wagonload of prizes at the fair.
او در نمایشگاه، یک واگن پر از جوایز برد.
the farmer harvested a wagonload of apples this season.
کشاورز امسال یک واگن پر از سیب برداشت.
we need a wagonload of wood for the winter.
ما برای زمستان به یک واگن پر از چوب نیاز داریم.
he loaded a wagonload of hay for the animals.
او یک واگن پر از علوفه برای حیوانات بار کرد.
after the storm, they found a wagonload of debris in the yard.
بعد از طوفان، آنها یک واگن پر از آوار را در حیاط پیدا کردند.
the children were excited to see a wagonload of toys.
کودکان از دیدن یک واگن پر از اسباب بازی هیجان زده بودند.
it took a wagonload of effort to complete the project.
برای تکمیل پروژه، یک واگن پر از تلاش لازم بود.
she received a wagonload of letters on her birthday.
او در روز تولدش یک واگن پر از نامه دریافت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید