| جمع | wallowings |
wallowing in self-pity
در خودنمایی و شفقتطلبی غوطهور شدن
wallowing around
در اطراف غوطهور شدن
wallowing mud
در گل غوطهور شدن
wallowing sorrow
در غم و اندوه غوطهور شدن
wallowed freely
به طور آزادانه غوطهور شد
wallowing heat
در گرما غوطهور شدن
wallowing debt
در بدهی غوطهور شدن
wallowing despair
در ناامیدی غوطهور شدن
wallowing water
در آب غوطهور شدن
she was wallowing in self-pity after the breakup.
او بعد از جدایی در خودنمایی و غوطهور شدن در حسرت غرق شده بود.
the pig was wallowing in the mud on a hot day.
خوک در یک روز گرم در گل غوطه ور بود.
don't wallow in regret; move on with your life.
در حسرت غرق نشوید؛ به زندگی خود ادامه دهید.
he was wallowing in debt and had no idea how to get out.
او در بدهی غرق شده بود و نمیدانست چگونه از آن خارج شود.
the team was wallowing in complacency after their easy win.
تیم بعد از پیروزی آسان در خودخواهی غرق شده بود.
stop wallowing in your problems and find a solution.
غرق شدن در مشکلات خود را متوقف کنید و یک راه حل پیدا کنید.
they were wallowing in luxury on their expensive vacation.
آنها در تعطیلات گران قیمت خود در تجملات غوطه ور بودند.
the company was wallowing in bureaucracy and inefficiency.
شرکت در بوروکراسی و ناکارآمدی غرق شده بود.
she spent the afternoon wallowing in a good book.
او بعد از ظهر را در مطالعه یک کتاب خوب غرق کرد.
he was wallowing in a sea of paperwork.
او در دریایی از کارهای اداری غرق شده بود.
the child was wallowing in tears after falling off his bike.
کودک بعد از افتادن از دوچرخه خود در اشک غرق شد.
wallowing in self-pity
در خودنمایی و شفقتطلبی غوطهور شدن
wallowing around
در اطراف غوطهور شدن
wallowing mud
در گل غوطهور شدن
wallowing sorrow
در غم و اندوه غوطهور شدن
wallowed freely
به طور آزادانه غوطهور شد
wallowing heat
در گرما غوطهور شدن
wallowing debt
در بدهی غوطهور شدن
wallowing despair
در ناامیدی غوطهور شدن
wallowing water
در آب غوطهور شدن
she was wallowing in self-pity after the breakup.
او بعد از جدایی در خودنمایی و غوطهور شدن در حسرت غرق شده بود.
the pig was wallowing in the mud on a hot day.
خوک در یک روز گرم در گل غوطه ور بود.
don't wallow in regret; move on with your life.
در حسرت غرق نشوید؛ به زندگی خود ادامه دهید.
he was wallowing in debt and had no idea how to get out.
او در بدهی غرق شده بود و نمیدانست چگونه از آن خارج شود.
the team was wallowing in complacency after their easy win.
تیم بعد از پیروزی آسان در خودخواهی غرق شده بود.
stop wallowing in your problems and find a solution.
غرق شدن در مشکلات خود را متوقف کنید و یک راه حل پیدا کنید.
they were wallowing in luxury on their expensive vacation.
آنها در تعطیلات گران قیمت خود در تجملات غوطه ور بودند.
the company was wallowing in bureaucracy and inefficiency.
شرکت در بوروکراسی و ناکارآمدی غرق شده بود.
she spent the afternoon wallowing in a good book.
او بعد از ظهر را در مطالعه یک کتاب خوب غرق کرد.
he was wallowing in a sea of paperwork.
او در دریایی از کارهای اداری غرق شده بود.
the child was wallowing in tears after falling off his bike.
کودک بعد از افتادن از دوچرخه خود در اشک غرق شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید