wamble

[ایالات متحده]/ˈwɒmbəl/
[بریتانیا]/ˈwɑːmbəl/

ترجمه

n. احساسی از حالت تهوع یا صدای غرش در معده
v. به طور ناپایدار حرکت کردن یا تاب خوردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردwambles
صفت یا فعل حال استمراریwambling
زمان گذشتهwambled
قسمت سوم فعلwambled

عبارات و ترکیب‌ها

wamble stomach

حالت معده

wamble noise

صدای وامبل

wamble feeling

احساس وامبل

wamble around

وامبل در اطراف

wamble in pain

وامبل در درد

wamble with hunger

وامبل با گرسنگی

wamble softly

وامبل به آرامی

wamble loudly

وامبل با صدای بلند

wamble when nervous

وامبل وقتی عصبی

جملات نمونه

after eating too much, i started to wamble.

بعد از خوردن زیاد، شروع به لرزش کردم.

the boat began to wamble as the waves hit it.

با برخورد امواج، قایق شروع به لرزش کرد.

he felt a wamble in his stomach before the big presentation.

قبل از ارائه بزرگ، او احساس لرزش در معده‌اش کرد.

she tried to ignore the wamble of her nerves.

او سعی کرد لرزش اعصاب خود را نادیده بگیرد.

the sudden movement made the car wamble slightly.

حرکت ناگهانی باعث شد ماشین کمی بلرزد.

after the rollercoaster ride, i felt a wamble in my head.

بعد از سواری سرسره، احساس لرزش در سرم کردم.

he had a wamble of excitement before the concert started.

قبل از شروع کنسرت، او احساسی از هیجان و لرزش داشت.

the puppy wambled around the room, looking for its owner.

سگ بچه با لرزش در اتاق می‌چرخید و به دنبال صاحبش می‌گشت.

she couldn't help but wamble when she heard the good news.

وقتی خبر خوب را شنید، نتوانست جلوی لرزش خود را بگیرد.

his stomach began to wamble after the spicy meal.

بعد از غذای تند، معده او شروع به لرزش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید