warder

[ایالات متحده]/'wɔːdə/
[بریتانیا]/'wɔrdɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نگهبان؛ محافظ؛ افسر زندان - مسئول حفاظت از زندانیان و تأسیسات زندان.
Word Forms
جمعwarders

عبارات و ترکیب‌ها

prison warder

نگهبان زندان

warder duties

وظایف نگهبان

warder uniform

نظم نگهبان

جملات نمونه

A warder appeared at the cell door.

یک نگهبان در مقابل در سلول ظاهر شد.

warders outfitted in special suits.

نگهبانانی که با لباس‌های ویژه مجهز شده بودند.

A few minutes later,the head-warder assembled the guards and warders in his office.

چند دقیقه بعد، رئیس نگهبان نگهبانان و نگهبانان را در دفتر خود جمع کرد.

the tuneless rhyme with which the warder cheats the time .

قافیه‌ای بی‌ملودی که با آن نگهبان از گذر زمان فریب می‌دهد.

The warder was always accommodating in allowing visitors in.

نگهبان همیشه در اجازه دادن به بازدیدکنندگان پذیرای بود.

They seemed to be dancing in a slow and sad cotillon, while behind the hedge on every side were warders armed with guns.

به نظر می‌رسید که در حال رقصیدن یک رقص کند و غمگین هستند، در حالی که پشت حصار در هر طرف نگهبانان مسلح به تفنگ بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید