wattling sound
صدای وزوز
wattling noise
صدای وزوز
wattling bird
پرنده وزوز کننده
wattling call
تماس وزوز
wattling effect
اثر وزوز
wattling style
سبک وزوز
wattling rhythm
ریتم وزوز
wattling action
عمل وزوز
wattling pattern
الگوی وزوز
wattling technique
تکنیک وزوز
the children were wattling in the backyard.
کودکان در حیاط پشتی در حال گذراندن وقت بودند.
she enjoys wattling with her friends at the park.
او از گذراندن وقت با دوستانش در پارک لذت می برد.
the old man was wattling about his youth.
مرد پیر در مورد دوران جوانی خود وقت گذراند.
they spent the afternoon wattling over coffee.
آنها بعد از ظهر را در کنار قهوه گذراندند.
he was wattling on about his favorite books.
او در مورد کتاب های مورد علاقه اش وقت گذراند.
during the hike, they were wattling about their plans.
در طول پیاده روی، آنها در مورد برنامه های خود وقت گذراندند.
the team was wattling during the break.
تیم در زمان استراحت وقت گذراند.
she loves wattling with her neighbors on weekends.
او عاشق گذراندن وقت با همسایه هایش آخر هفته هاست.
we spent the evening wattling by the fire.
ما شب را کنار آتش گذراندیم.
the couple was wattling about their travel experiences.
زوج در مورد تجربیات سفر خود وقت گذراندند.
wattling sound
صدای وزوز
wattling noise
صدای وزوز
wattling bird
پرنده وزوز کننده
wattling call
تماس وزوز
wattling effect
اثر وزوز
wattling style
سبک وزوز
wattling rhythm
ریتم وزوز
wattling action
عمل وزوز
wattling pattern
الگوی وزوز
wattling technique
تکنیک وزوز
the children were wattling in the backyard.
کودکان در حیاط پشتی در حال گذراندن وقت بودند.
she enjoys wattling with her friends at the park.
او از گذراندن وقت با دوستانش در پارک لذت می برد.
the old man was wattling about his youth.
مرد پیر در مورد دوران جوانی خود وقت گذراند.
they spent the afternoon wattling over coffee.
آنها بعد از ظهر را در کنار قهوه گذراندند.
he was wattling on about his favorite books.
او در مورد کتاب های مورد علاقه اش وقت گذراند.
during the hike, they were wattling about their plans.
در طول پیاده روی، آنها در مورد برنامه های خود وقت گذراندند.
the team was wattling during the break.
تیم در زمان استراحت وقت گذراند.
she loves wattling with her neighbors on weekends.
او عاشق گذراندن وقت با همسایه هایش آخر هفته هاست.
we spent the evening wattling by the fire.
ما شب را کنار آتش گذراندیم.
the couple was wattling about their travel experiences.
زوج در مورد تجربیات سفر خود وقت گذراندند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید