wavily moving
حرکت موجدار
wavily dancing
رقص موجدار
wavily swaying
آهنگ موجدار
wavily flowing
جریان موجدار
wavily waving
امواج موجدار
wavily drifting
رانش موجدار
wavily gliding
لغزش موجدار
wavily glimmering
درخشش موجدار
wavily twirling
چرخش موجدار
wavily bouncing
پرش موجدار
she waved wavily at her friend from across the street.
او با حالتی موجدار به دوستش از آن سوی خیابان دست تکان داد.
the flag fluttered wavily in the wind.
پرچم به حالتی موجدار در باد به رقص درآمد.
his voice came out wavily as he tried to speak.
صدای او هنگام صحبت کردن به حالتی موجدار درآمد.
the candle flame danced wavily in the darkness.
شعله شمع در تاریکی به حالتی موجدار میرقصید.
the water in the pond rippled wavily under the breeze.
آب در برکه زیر نسیم به حالتی موجدار جریان داشت.
she walked wavily after losing her balance.
او پس از از دست دادن تعادلش به حالتی موجدار راه رفت.
the road ahead looked wavily due to the heat.
جاده پیش رو به دلیل گرما به حالتی موجدار به نظر میرسید.
he waved his hand wavily, unsure if he was seen.
او دستش را به حالتی موجدار تکان داد، مطمئن نبود که دیده شده است یا نه.
the curtains moved wavily with the draft.
پردهها با جریان هوا به حالتی موجدار حرکت میکردند.
she smiled wavily, feeling a bit shy.
او با حالتی موجدار لبخند زد، کمی خجالت میکشید.
wavily moving
حرکت موجدار
wavily dancing
رقص موجدار
wavily swaying
آهنگ موجدار
wavily flowing
جریان موجدار
wavily waving
امواج موجدار
wavily drifting
رانش موجدار
wavily gliding
لغزش موجدار
wavily glimmering
درخشش موجدار
wavily twirling
چرخش موجدار
wavily bouncing
پرش موجدار
she waved wavily at her friend from across the street.
او با حالتی موجدار به دوستش از آن سوی خیابان دست تکان داد.
the flag fluttered wavily in the wind.
پرچم به حالتی موجدار در باد به رقص درآمد.
his voice came out wavily as he tried to speak.
صدای او هنگام صحبت کردن به حالتی موجدار درآمد.
the candle flame danced wavily in the darkness.
شعله شمع در تاریکی به حالتی موجدار میرقصید.
the water in the pond rippled wavily under the breeze.
آب در برکه زیر نسیم به حالتی موجدار جریان داشت.
she walked wavily after losing her balance.
او پس از از دست دادن تعادلش به حالتی موجدار راه رفت.
the road ahead looked wavily due to the heat.
جاده پیش رو به دلیل گرما به حالتی موجدار به نظر میرسید.
he waved his hand wavily, unsure if he was seen.
او دستش را به حالتی موجدار تکان داد، مطمئن نبود که دیده شده است یا نه.
the curtains moved wavily with the draft.
پردهها با جریان هوا به حالتی موجدار حرکت میکردند.
she smiled wavily, feeling a bit shy.
او با حالتی موجدار لبخند زد، کمی خجالت میکشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید