weans off
به تدریج قطع میکند
weans from
از آن جدا میشود
weans away
دور میشود
weans into
وارد میشود
weans down
کاهش میدهد
weans gradually
به تدریج
weans slowly
به آرامی
weans gently
به ملایمت
weans completely
به طور کامل
weans carefully
با دقت
the mother weans her baby at six months.
مادر در شش ماهه، نوزاد خود را از شیر میگیرد.
he weans himself off sugar gradually.
او به تدریج خود را از مصرف شکر دور میکند.
she weans her dog from puppy food.
او سگ خود را از غذای توله به غذای بزرگسالان تغییر میدهد.
it is important to wean children off pacifiers.
توقف دادن استفاده کودکان از پستانکها مهم است.
the program aims to wean addicts from drugs.
این برنامه با هدف دور کردن معتادان از مواد مخدر است.
they wean the calf from its mother slowly.
آنها به آرامی بره را از شیر مادر جدا میکنند.
she weans her cat off wet food.
او گربه خود را از غذای مرطوب دور میکند.
the therapist helps wean patients off their dependence.
درمانگر به بیماران کمک میکند تا وابستگی خود را کاهش دهند.
he weans himself off caffeine over a month.
او در عرض یک ماه خود را از مصرف کافئین دور میکند.
weaning is a natural part of growth.
قطع شیر دادن بخشی طبیعی از رشد است.
weans off
به تدریج قطع میکند
weans from
از آن جدا میشود
weans away
دور میشود
weans into
وارد میشود
weans down
کاهش میدهد
weans gradually
به تدریج
weans slowly
به آرامی
weans gently
به ملایمت
weans completely
به طور کامل
weans carefully
با دقت
the mother weans her baby at six months.
مادر در شش ماهه، نوزاد خود را از شیر میگیرد.
he weans himself off sugar gradually.
او به تدریج خود را از مصرف شکر دور میکند.
she weans her dog from puppy food.
او سگ خود را از غذای توله به غذای بزرگسالان تغییر میدهد.
it is important to wean children off pacifiers.
توقف دادن استفاده کودکان از پستانکها مهم است.
the program aims to wean addicts from drugs.
این برنامه با هدف دور کردن معتادان از مواد مخدر است.
they wean the calf from its mother slowly.
آنها به آرامی بره را از شیر مادر جدا میکنند.
she weans her cat off wet food.
او گربه خود را از غذای مرطوب دور میکند.
the therapist helps wean patients off their dependence.
درمانگر به بیماران کمک میکند تا وابستگی خود را کاهش دهند.
he weans himself off caffeine over a month.
او در عرض یک ماه خود را از مصرف کافئین دور میکند.
weaning is a natural part of growth.
قطع شیر دادن بخشی طبیعی از رشد است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید