weans

[ایالات متحده]/wɪənz/
[بریتانیا]/winz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از شیر گرفتن؛ از سنین پایین آشنا شدن؛ تجربه کردن؛ به تدریج عادت بد یا وابستگی را از بین بردن

عبارات و ترکیب‌ها

weans off

به تدریج قطع می‌کند

weans from

از آن جدا می‌شود

weans away

دور می‌شود

weans into

وارد می‌شود

weans down

کاهش می‌دهد

weans gradually

به تدریج

weans slowly

به آرامی

weans gently

به ملایمت

weans completely

به طور کامل

weans carefully

با دقت

جملات نمونه

the mother weans her baby at six months.

مادر در شش ماهه، نوزاد خود را از شیر می‌گیرد.

he weans himself off sugar gradually.

او به تدریج خود را از مصرف شکر دور می‌کند.

she weans her dog from puppy food.

او سگ خود را از غذای توله به غذای بزرگسالان تغییر می‌دهد.

it is important to wean children off pacifiers.

توقف دادن استفاده کودکان از پستانک‌ها مهم است.

the program aims to wean addicts from drugs.

این برنامه با هدف دور کردن معتادان از مواد مخدر است.

they wean the calf from its mother slowly.

آنها به آرامی بره را از شیر مادر جدا می‌کنند.

she weans her cat off wet food.

او گربه خود را از غذای مرطوب دور می‌کند.

the therapist helps wean patients off their dependence.

درمانگر به بیماران کمک می‌کند تا وابستگی خود را کاهش دهند.

he weans himself off caffeine over a month.

او در عرض یک ماه خود را از مصرف کافئین دور می‌کند.

weaning is a natural part of growth.

قطع شیر دادن بخشی طبیعی از رشد است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید