wedges

[ایالات متحده]/wɛdʒɪz/
[بریتانیا]/wɛdʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع وِج; یک شیء به شکل وِج; نوعی چوب گلف
v. شکل سوم شخص مفرد وِج; برای وارد کردن یا نیرو وارد کردن به داخل

عبارات و ترکیب‌ها

wooden wedges

تکه های چوبی

wedge heels

پاشنه پهن

wedge salad

سالاد وِج

wedge shoes

کفش پهن

wedge pillows

بالشتک پهن

wedge brakes

ترمز پهن

wedge anchor

نگهدارنده پهن

wedge wire

سیم وِج

wedge clamps

کلاپ های پهن

wedge adjuster

تنظیم کننده پهن

جملات نمونه

she placed the wedges under the table legs to stabilize it.

او میخ‌ها را زیر پایه‌های میز قرار داد تا آن را تثبیت کند.

the carpenter used wooden wedges to adjust the door's alignment.

نجار از میخ‌های چوبی برای تنظیم تراز درب استفاده کرد.

he enjoys eating potato wedges with his burgers.

او از خوردن سیب‌زمینی سرخ‌کرده با همبرگرش لذت می‌برد.

she wore wedge heels to add some height to her outfit.

او از پاشنه‌های ویجنی استفاده کرد تا به لباسش قد اضافه کند.

the teacher explained how to use wedges in geometry.

معلم توضیح داد که چگونه از میخ‌ها در هندسه استفاده شود.

wedges can be useful in lifting heavy objects.

میخ‌ها می‌توانند در بلند کردن اجسام سنگین مفید باشند.

they served delicious sweet potato wedges at the restaurant.

آنها سیب‌زمینی شیرین سرخ‌کرده خوشمزه در رستوران سرو کردند.

he used a wedge to split the log in half.

او از یک میخ برای شکستن نیمه هیزم استفاده کرد.

the mechanic placed wedges to secure the car on the lift.

مکانیک میخ‌ها را برای محکم کردن ماشین روی جک قرار داد.

she prefers wedge sandals for their comfort and style.

او صندل‌های ویجنی را به دلیل راحتی و ​​سبکشان ترجیح می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید