weepinesses

[ایالات متحده]/'wiːpɪnɪsɪz/
[بریتانیا]/'wiːpɪnəsɪz/

ترجمه

n. حالت گریه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

emotional weepinesses

اشک‌های احساسی

intense weepinesses

اشک‌های شدید

frequent weepinesses

اشک‌های مکرر

unexpected weepinesses

اشک‌های غیرمنتظره

overwhelming weepinesses

اشک‌های طاقت‌فرسا

temporary weepinesses

اشک‌های موقتی

subtle weepinesses

اشک‌های ظریف

chronic weepinesses

اشک‌های مزمن

seasonal weepinesses

اشک‌های فصلی

occasional weepinesses

اشک‌های گاه به گاه

جملات نمونه

her weepinesses often caught me by surprise.

اشک‌هایش اغلب من را غافلگیر می‌کرد.

he tried to hide his weepinesses during the movie.

او سعی کرد اشک‌هایش را در طول فیلم پنهان کند.

his weepinesses were a sign of his deep emotions.

اشک‌هایش نشانه‌ای از احساسات عمیق او بود.

she expressed her weepinesses through poetry.

او اشک‌هایش را از طریق شعر بیان کرد.

weepinesses can sometimes be therapeutic.

گاهی اوقات اشک‌ها می‌توانند درمانی باشند.

his weepinesses were evident at the farewell party.

اشک‌هایش در مهمانی خداحافظی آشکار بود.

she couldn't control her weepinesses during the sad song.

او در طول آهنگ غمگین نمی‌توانست اشک‌هایش را کنترل کند.

the movie's weepinesses resonated with the audience.

اشک‌های فیلم با مخاطبان همخوانی داشت.

his weepinesses revealed his vulnerability.

اشک‌هایش آسیب‌پذیری او را نشان داد.

she often reflects on her weepinesses in her journal.

او اغلب در دفترچه خاطرات خود به اشک‌هایش فکر می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید