well-beings

[ایالات متحده]/ˌwelˈbiːɪŋ/
[بریتانیا]/ˌwelˈbiːɪŋ/

ترجمه

n. شادی و سلامتی

عبارات و ترکیب‌ها

well-being check

بررسی رفاه

promoting well-being

ترویج رفاه

ensure well-being

تضمین رفاه

well-being matters

رفاه مهم است

impact on well-being

تاثیر بر رفاه

prioritize well-being

اولویت دادن به رفاه

well-being programs

برنامه‌های رفاه

supports well-being

حمایت از رفاه

improving well-being

بهبود رفاه

their well-being

رفاه آنها

جملات نمونه

prioritizing their well-being is crucial for employee retention.

اولویت دادن به رفاه آنها برای حفظ کارکنان بسیار مهم است.

regular exercise contributes significantly to overall well-being.

ورزش منظم به طور قابل توجهی به رفاه کلی کمک می کند.

the company invested in programs to promote employee well-being.

شرکت در برنامه هایی برای ارتقای رفاه کارکنان سرمایه گذاری کرد.

a strong social network is vital for their psychological well-being.

یک شبکه اجتماعی قوی برای رفاه روانشناختی آنها حیاتی است.

mindfulness practices can enhance your sense of well-being.

تمرین های ذهن آگاهی می توانند حس رفاه شما را افزایش دهند.

financial security is a key factor in overall well-being.

امنیت مالی یک عامل کلیدی در رفاه کلی است.

we aim to improve the well-being of our community members.

ما هدفمان بهبود رفاه اعضای جامعه هستیم.

her well-being improved after she started volunteering.

رفاه او پس از شروع داوطلب شدن بهبود یافت.

the policy focuses on supporting the well-being of vulnerable populations.

این سیاست بر حمایت از رفاه جمعیت آسیب پذیر تمرکز دارد.

a supportive work environment fosters employee well-being.

یک محیط کار حمایتی رفاه کارکنان را تقویت می کند.

they are committed to ensuring the well-being of their children.

آنها متعهد به اطمینان از رفاه فرزندان خود هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید