welled

[ایالات متحده]/wɛld/
[بریتانیا]/wɛld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در سلامت خوب
adv. به طور رضایت‌بخش
v. به طور فراوان بالا رفتن یا جاری شدن
n. یک سوراخ عمیق یا چاه در زمین؛ یک منبع یا چشمه؛ (چاه) یک نام خانوادگی

عبارات و ترکیب‌ها

welled up

بیرون زدن

welled over

سرریز کردن

welled with

پر شدن از

welled back

به عقب برگشتن

welled forth

بیرون آمدن

welled together

در کنار هم جمع شدن

welled high

به شدت بالا آمدن

welled deep

به شدت پایین رفتن

welled bright

درخشان شدن

welled strong

قوی شدن

جملات نمونه

emotions welled up inside her during the movie.

احساسات در حین فیلم در درون او فوران کردند.

he felt a sense of pride that welled within him.

او احساس غروری داشت که در درونش فوران می‌کرد.

tears welled in his eyes as he spoke.

اشک‌ها در چشمانش فوران کرد وقتی صحبت می‌کرد.

the memories of her childhood welled to the surface.

خاطرات دوران کودکی او به سطح رسید.

joy welled up in the crowd when the team won.

شادی در میان جمعیت فوران کرد وقتی تیم برنده شد.

happiness welled within him as he received the news.

خوشحالی در درونش فوران کرد وقتی خبر را دریافت کرد.

anger welled up as he heard the unfair comment.

خشم در او فوران کرد وقتی این نظر ناعادلانه را شنید.

hope welled in her heart after the encouraging words.

امید بعد از شنیدن این سخنان دلگرم کننده در قلب او فوران کرد.

fear welled up as the storm approached.

ترس در او فوران کرد وقتی طوفان نزدیک شد.

confidence welled within him before the presentation.

اعتماد به نفس در درونش قبل از ارائه فوران کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید