welshed on deal
نقض معامله
welshed out
از معامله کنارهشد
welshed his bet
شرطبندیاش را نقض کرد
welshed the payment
پرداخت را نقض کرد
welshed on promise
وعده را نقض کرد
welshed the agreement
توافق را نقض کرد
welshed on terms
شرایط را نقض کرد
welshed the loan
وام را نقض کرد
welshed my friend
دوست من را نقض کرد
welshed his word
قولش را نقض کرد
he welshed on his bet at the last minute.
او در آخرین لحظه از شرطبندی خود سربرگرداند.
don't be surprised if he welshed on the deal.
اگر او از معامله سربرگرداند، تعجب نکنید.
she was disappointed when he welshed on their agreement.
وقتی او از توافق آنها سربرگرداند، او ناامید شد.
it's not fair to welshed on your promises.
سربرگرداندن از قولهایتان منصفانه نیست.
he always welshed when the stakes got high.
وقتی خطرها بالا رفت، او همیشه سربرمیگرداند.
many people don't trust him because he welshed before.
بسیاری از مردم به دلیل اینکه او قبلاً سربرگردانده است، به او اعتماد ندارند.
welshed bets can lead to damaged relationships.
شرطبندیهای سربرگشته میتوانند منجر به آسیب رساندن به روابط شوند.
he welshed on the loan he promised to repay.
او از قرضی که قول بازپرداخت آن را داده بود، سربرگرداند.
it's frustrating when someone welshed on their word.
وقتی کسی از حرفش سربرمیگرداند، ناامیدکننده است.
they warned him not to welshed on the agreement.
آنها به او هشدار دادند که از توافقنامه سربرنگرداند.
welshed on deal
نقض معامله
welshed out
از معامله کنارهشد
welshed his bet
شرطبندیاش را نقض کرد
welshed the payment
پرداخت را نقض کرد
welshed on promise
وعده را نقض کرد
welshed the agreement
توافق را نقض کرد
welshed on terms
شرایط را نقض کرد
welshed the loan
وام را نقض کرد
welshed my friend
دوست من را نقض کرد
welshed his word
قولش را نقض کرد
he welshed on his bet at the last minute.
او در آخرین لحظه از شرطبندی خود سربرگرداند.
don't be surprised if he welshed on the deal.
اگر او از معامله سربرگرداند، تعجب نکنید.
she was disappointed when he welshed on their agreement.
وقتی او از توافق آنها سربرگرداند، او ناامید شد.
it's not fair to welshed on your promises.
سربرگرداندن از قولهایتان منصفانه نیست.
he always welshed when the stakes got high.
وقتی خطرها بالا رفت، او همیشه سربرمیگرداند.
many people don't trust him because he welshed before.
بسیاری از مردم به دلیل اینکه او قبلاً سربرگردانده است، به او اعتماد ندارند.
welshed bets can lead to damaged relationships.
شرطبندیهای سربرگشته میتوانند منجر به آسیب رساندن به روابط شوند.
he welshed on the loan he promised to repay.
او از قرضی که قول بازپرداخت آن را داده بود، سربرگرداند.
it's frustrating when someone welshed on their word.
وقتی کسی از حرفش سربرمیگرداند، ناامیدکننده است.
they warned him not to welshed on the agreement.
آنها به او هشدار دادند که از توافقنامه سربرنگرداند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید