whamming sound
صدای برخورد شدید
whamming away
با شدت برخورد کردن
whamming noise
صدای ضربه
whamming beat
ضرب با شدت
whamming impact
اثر ضربه شدید
whamming action
عمل ضربه
whamming rhythm
ریتم ضربه
whamming force
نیروی ضربه
whamming vibe
فضای ضربه
whamming energy
انرژی ضربه
he was whamming the drum during the concert.
او در حال کوبیدن طبل در طول کنسرت بود.
the kids were whamming their toys together.
کودکان اسباببازیهای خود را به هم کوبیدند.
she heard the sound of whamming in the kitchen.
او صدای کوبیدن را در آشپزخانه شنید.
they were whamming the basketball against the wall.
آنها توپ بسکتبال را به دیوار کوبیدند.
the engine was whamming loudly as it started.
موتور با صدای بلند در حال کوبیدن بود که شروع به کار کرد.
he enjoyed whamming the guitar during practice.
او از کوبیدن گیتار در طول تمرین لذت برد.
the thunder was whamming overhead.
رعد و برق بالای سرش کوبیده میشد.
she was whamming her fists on the table in frustration.
او در حالی که ناامید بود، مشتهای خود را روی میز کوبید.
the wind was whamming against the windows.
باد به شدت به پنجرهها کوبیده میشد.
he felt like the world was whamming down on him.
او احساس میکرد که دنیا دارد روی او خراب میشود.
whamming sound
صدای برخورد شدید
whamming away
با شدت برخورد کردن
whamming noise
صدای ضربه
whamming beat
ضرب با شدت
whamming impact
اثر ضربه شدید
whamming action
عمل ضربه
whamming rhythm
ریتم ضربه
whamming force
نیروی ضربه
whamming vibe
فضای ضربه
whamming energy
انرژی ضربه
he was whamming the drum during the concert.
او در حال کوبیدن طبل در طول کنسرت بود.
the kids were whamming their toys together.
کودکان اسباببازیهای خود را به هم کوبیدند.
she heard the sound of whamming in the kitchen.
او صدای کوبیدن را در آشپزخانه شنید.
they were whamming the basketball against the wall.
آنها توپ بسکتبال را به دیوار کوبیدند.
the engine was whamming loudly as it started.
موتور با صدای بلند در حال کوبیدن بود که شروع به کار کرد.
he enjoyed whamming the guitar during practice.
او از کوبیدن گیتار در طول تمرین لذت برد.
the thunder was whamming overhead.
رعد و برق بالای سرش کوبیده میشد.
she was whamming her fists on the table in frustration.
او در حالی که ناامید بود، مشتهای خود را روی میز کوبید.
the wind was whamming against the windows.
باد به شدت به پنجرهها کوبیده میشد.
he felt like the world was whamming down on him.
او احساس میکرد که دنیا دارد روی او خراب میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید