whimsies

[ایالات متحده]/wɪmziːz/
[بریتانیا]/wɪmziːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ایده‌ها یا تصورات عجیب؛ هوس‌های خیالی یا بازیگوش؛ رفتار یا خلق و خوی خاص؛ حس شوخ‌طبعی متمایز

عبارات و ترکیب‌ها

childish whimsies

خوشی‌های کودکانه

fanciful whimsies

خوشی‌های خیال‌انگیز

playful whimsies

خوشی‌های بازیگوشانه

artistic whimsies

خوشی‌های هنری

quirky whimsies

خوشی‌های عجیب و غریب

whimsical whimsies

خوشی‌های دلپذیر

dreamy whimsies

خوشی‌های رویایی

silly whimsies

خوشی‌های احمقانه

delightful whimsies

خوشی‌های دلنشین

light-hearted whimsies

خوشی‌های بی‌دغدغه

جملات نمونه

her room was filled with the whimsies of her imagination.

اتاق او با خیال‌پردازی‌های او پر شده بود.

children often express their whimsies through art.

کودکان اغلب خیال‌پردازی‌های خود را از طریق هنر بیان می‌کنند.

he chased his whimsies without concern for reality.

او بدون توجه به واقعیت، دنبال خیال‌پردازی‌های خود می‌دوید.

the book is a collection of whimsical tales and whimsies.

این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های خیال‌انگیز و خیال‌پردازی‌ها است.

her whimsies often led her to unexpected adventures.

خیال‌پردازی‌های او اغلب او را به ماجراهای غیرمنتظره می‌کشاند.

they decorated the party with all sorts of whimsies.

آنها مهمانی را با انواع و اقسام خیال‌پردازی‌ها تزئین کردند.

his whimsies were a source of joy for everyone around him.

خیال‌پردازی‌های او منبع شادی برای همه اطرافیانش بود.

she often indulged in the whimsies of her childhood.

او اغلب به خیال‌پردازی‌های دوران کودکی خود غرق می‌شد.

whimsies can sometimes spark great creativity.

خیال‌پردازی‌ها گاهی اوقات می‌توانند باعث ایجاد خلاقیت زیادی شوند.

the artist is known for her whimsical designs and whimsies.

این هنرمند به خاطر طرح‌های خیال‌انگیز و خیال‌پردازی‌هایش شناخته شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید