childish whimsies
خوشیهای کودکانه
fanciful whimsies
خوشیهای خیالانگیز
playful whimsies
خوشیهای بازیگوشانه
artistic whimsies
خوشیهای هنری
quirky whimsies
خوشیهای عجیب و غریب
whimsical whimsies
خوشیهای دلپذیر
dreamy whimsies
خوشیهای رویایی
silly whimsies
خوشیهای احمقانه
delightful whimsies
خوشیهای دلنشین
light-hearted whimsies
خوشیهای بیدغدغه
her room was filled with the whimsies of her imagination.
اتاق او با خیالپردازیهای او پر شده بود.
children often express their whimsies through art.
کودکان اغلب خیالپردازیهای خود را از طریق هنر بیان میکنند.
he chased his whimsies without concern for reality.
او بدون توجه به واقعیت، دنبال خیالپردازیهای خود میدوید.
the book is a collection of whimsical tales and whimsies.
این کتاب مجموعهای از داستانهای خیالانگیز و خیالپردازیها است.
her whimsies often led her to unexpected adventures.
خیالپردازیهای او اغلب او را به ماجراهای غیرمنتظره میکشاند.
they decorated the party with all sorts of whimsies.
آنها مهمانی را با انواع و اقسام خیالپردازیها تزئین کردند.
his whimsies were a source of joy for everyone around him.
خیالپردازیهای او منبع شادی برای همه اطرافیانش بود.
she often indulged in the whimsies of her childhood.
او اغلب به خیالپردازیهای دوران کودکی خود غرق میشد.
whimsies can sometimes spark great creativity.
خیالپردازیها گاهی اوقات میتوانند باعث ایجاد خلاقیت زیادی شوند.
the artist is known for her whimsical designs and whimsies.
این هنرمند به خاطر طرحهای خیالانگیز و خیالپردازیهایش شناخته شده است.
childish whimsies
خوشیهای کودکانه
fanciful whimsies
خوشیهای خیالانگیز
playful whimsies
خوشیهای بازیگوشانه
artistic whimsies
خوشیهای هنری
quirky whimsies
خوشیهای عجیب و غریب
whimsical whimsies
خوشیهای دلپذیر
dreamy whimsies
خوشیهای رویایی
silly whimsies
خوشیهای احمقانه
delightful whimsies
خوشیهای دلنشین
light-hearted whimsies
خوشیهای بیدغدغه
her room was filled with the whimsies of her imagination.
اتاق او با خیالپردازیهای او پر شده بود.
children often express their whimsies through art.
کودکان اغلب خیالپردازیهای خود را از طریق هنر بیان میکنند.
he chased his whimsies without concern for reality.
او بدون توجه به واقعیت، دنبال خیالپردازیهای خود میدوید.
the book is a collection of whimsical tales and whimsies.
این کتاب مجموعهای از داستانهای خیالانگیز و خیالپردازیها است.
her whimsies often led her to unexpected adventures.
خیالپردازیهای او اغلب او را به ماجراهای غیرمنتظره میکشاند.
they decorated the party with all sorts of whimsies.
آنها مهمانی را با انواع و اقسام خیالپردازیها تزئین کردند.
his whimsies were a source of joy for everyone around him.
خیالپردازیهای او منبع شادی برای همه اطرافیانش بود.
she often indulged in the whimsies of her childhood.
او اغلب به خیالپردازیهای دوران کودکی خود غرق میشد.
whimsies can sometimes spark great creativity.
خیالپردازیها گاهی اوقات میتوانند باعث ایجاد خلاقیت زیادی شوند.
the artist is known for her whimsical designs and whimsies.
این هنرمند به خاطر طرحهای خیالانگیز و خیالپردازیهایش شناخته شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید