whiningly

[ایالات متحده]/ˈwaɪnɪŋli/
[بریتانیا]/ˈwaɪnɪŋli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای شکایت‌آمیز یا بدخلق

عبارات و ترکیب‌ها

whiningly complaining

شکایت کردن با حال و هوای غرغر

whiningly begging

خواهش کردن با حال و هوای غرغر

whiningly moaning

ناله کردن با حال و هوای غرغر

whiningly protesting

اعتراض کردن با حال و هوای غرغر

whiningly whining

غرغر کردن با حال و هوای غرغر

whiningly arguing

بحث کردن با حال و هوای غرغر

whiningly lamenting

افسوس خوردن با حال و هوای غرغر

whiningly whiningly

غرغر غرغر

whiningly critiquing

نقد کردن با حال و هوای غرغر

whiningly discussing

بحث کردن با حال و هوای غرغر

جملات نمونه

the child was whiningly asking for a toy.

کودک به‌طور نالانانه درخواست یک اسباب‌بازی می‌کرد.

she spoke whiningly about her long day at work.

او در مورد روز طولانی‌اش در محل کار به‌طور نالانانه صحبت کرد.

he kept whiningly complaining about the weather.

او مدام به‌طور نالانانه در مورد هوا شکایت می‌کرد.

the dog was whiningly begging for food.

سگ به‌طور نالانانه برای غذا تقاضا می‌کرد.

they listened to her whiningly recount her troubles.

آنها به او گوش دادند تا به‌طور نالانانه مشکلاتش را تعریف کند.

he answered whiningly when asked to help.

وقتی از او خواسته شد کمک کند، او به‌طور نالانانه پاسخ داد.

she was whiningly insisting on her point of view.

او به‌طور نالانانه اصرار داشت که دیدگاهش را بیان کند.

the toddler was whiningly tired after the trip.

کودک خردسال پس از سفر به‌طور نالانانه خسته بود.

he looked at her whiningly, hoping for sympathy.

او با حالتی نالانانه به او نگاه کرد و امیدوار بود که همدلی دریافت کند.

she was whiningly seeking attention from her friends.

او به‌طور نالانانه به دنبال جلب توجه دوستانش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید