engine whirred
موتور غرغر کرد
fan whirred
پنکه غرغر کرد
machine whirred
ماشین غرغر کرد
blade whirred
تیغه غرغر کرد
motor whirred
موتور غرغر کرد
drone whirred
پهپاد غرغر کرد
robot whirred
ربات غرغر کرد
gadget whirred
وسیله جانبی غرغر کرد
device whirred
دستگاه غرغر کرد
tool whirred
ابزار غرغر کرد
the fan whirred softly in the background.
فن به آرامی در پسزمینه وزوز میکرد.
the engine whirred to life as i turned the key.
همانطور که سوئیچ را چرخاندیم، موتور شروع به وزوز کرد.
the drone whirred overhead, capturing stunning views.
پهپاد در بالای سر وزوز میکرد و مناظر خیرهکننده را ضبط میکرد.
as the machine whirred, sparks flew in every direction.
همانطور که دستگاه وزوز میکرد، جرقههایی در همه جهات به پرواز درآمدند.
the blender whirred to mix the ingredients smoothly.
بلندر برای مخلوط کردن مواد به طور یکنواخت وزوز کرد.
she listened as the computer whirred in the corner.
او به کامپیوتر گوش داد که گوشه گوشه وزوز میکرد.
the clock whirred as the hands moved quickly.
همانطور که دستهها به سرعت حرکت میکردند، ساعت وزوز میکرد.
he watched the toy car whirred around the track.
او ماشین اسباببازی را تماشا کرد که در مسیر حرکت میکرد.
the processor whirred, handling multiple tasks at once.
پردازنده وزوز میکرد و چندین کار را به طور همزمان انجام میداد.
with a push of a button, the fan whirred into action.
با فشار دادن یک دکمه، فن وارد عمل شد.
engine whirred
موتور غرغر کرد
fan whirred
پنکه غرغر کرد
machine whirred
ماشین غرغر کرد
blade whirred
تیغه غرغر کرد
motor whirred
موتور غرغر کرد
drone whirred
پهپاد غرغر کرد
robot whirred
ربات غرغر کرد
gadget whirred
وسیله جانبی غرغر کرد
device whirred
دستگاه غرغر کرد
tool whirred
ابزار غرغر کرد
the fan whirred softly in the background.
فن به آرامی در پسزمینه وزوز میکرد.
the engine whirred to life as i turned the key.
همانطور که سوئیچ را چرخاندیم، موتور شروع به وزوز کرد.
the drone whirred overhead, capturing stunning views.
پهپاد در بالای سر وزوز میکرد و مناظر خیرهکننده را ضبط میکرد.
as the machine whirred, sparks flew in every direction.
همانطور که دستگاه وزوز میکرد، جرقههایی در همه جهات به پرواز درآمدند.
the blender whirred to mix the ingredients smoothly.
بلندر برای مخلوط کردن مواد به طور یکنواخت وزوز کرد.
she listened as the computer whirred in the corner.
او به کامپیوتر گوش داد که گوشه گوشه وزوز میکرد.
the clock whirred as the hands moved quickly.
همانطور که دستهها به سرعت حرکت میکردند، ساعت وزوز میکرد.
he watched the toy car whirred around the track.
او ماشین اسباببازی را تماشا کرد که در مسیر حرکت میکرد.
the processor whirred, handling multiple tasks at once.
پردازنده وزوز میکرد و چندین کار را به طور همزمان انجام میداد.
with a push of a button, the fan whirred into action.
با فشار دادن یک دکمه، فن وارد عمل شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید