| جمع | whole-tones |
whole-tone scale
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
whole-tone chords
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
playing whole-tone
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
whole-tone music
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
whole-tone harmony
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
whole-tone interval
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
using whole-tone
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
whole-tone system
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
whole-tone composition
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
whole-tone sound
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
the composer used a whole-tone scale in the piece's haunting introduction.
سازنده در مقدمهی جذاب این آثار از میزان گام گویهای استفاده کرد.
listeners often associate whole-tone music with a dreamlike or surreal atmosphere.
گوشدهندگان اغلب موسیقی گویهای را با یک جو رویایی یا غیرواقعی مرتبط میکنند.
debussy was a pioneer in incorporating whole-tone scales into his compositions.
دبوسی یک پیشگام در ادغام گامهای گویهای در آثار خود بود.
the whole-tone passage created a sense of floating and suspension in the music.
عبور گویهای یک حس شناوری و تعطیلی در موسیقی ایجاد کرد.
he explored the unique timbres possible with a whole-tone based improvisation.
او از امکانات صداهای منحصر به فردی که از ایمپرودیزاسیون مبتنی بر گام گویهای ایجاد میشود، بررسی کرد.
the whole-tone chord progression gave the song an unusual, ethereal quality.
پیشرفت آکوردهای گویهای به آهنگ یک کیفیت غیرمعمول و بیجسمی بخشید.
many composers avoided the whole-tone scale due to its perceived lack of tonal center.
بیشتر سازندگان از گام گویهای خودداری کردند به دلیل اینکه به نظر میرسد مرکز تونی آن ندارد.
the whole-tone melody felt disorienting and otherworldly to the audience.
گویهای ملودی به گوش مخاطبها گیج کننده و دنیای دیگری بود.
she experimented with combining whole-tone and pentatonic scales in her new work.
او در کار جدید خود با ترکیب گامهای گویهای و پنتاتونیک آزمایش کرد.
the use of a whole-tone scale contributed to the piece's ambiguous harmonic language.
استفاده از گام گویهای به زبان هارمونیک ابهامبرانه این آثار کمک کرد.
the whole-tone passage created a sense of unease and anticipation.
عبور گویهای یک حس ناآرامی و انتظار ایجاد کرد.
whole-tone scale
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
whole-tone chords
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
playing whole-tone
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
whole-tone music
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
whole-tone harmony
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
whole-tone interval
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
using whole-tone
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
whole-tone system
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
whole-tone composition
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
whole-tone sound
میخواهم این را به فارسی ترجمه کنم
the composer used a whole-tone scale in the piece's haunting introduction.
سازنده در مقدمهی جذاب این آثار از میزان گام گویهای استفاده کرد.
listeners often associate whole-tone music with a dreamlike or surreal atmosphere.
گوشدهندگان اغلب موسیقی گویهای را با یک جو رویایی یا غیرواقعی مرتبط میکنند.
debussy was a pioneer in incorporating whole-tone scales into his compositions.
دبوسی یک پیشگام در ادغام گامهای گویهای در آثار خود بود.
the whole-tone passage created a sense of floating and suspension in the music.
عبور گویهای یک حس شناوری و تعطیلی در موسیقی ایجاد کرد.
he explored the unique timbres possible with a whole-tone based improvisation.
او از امکانات صداهای منحصر به فردی که از ایمپرودیزاسیون مبتنی بر گام گویهای ایجاد میشود، بررسی کرد.
the whole-tone chord progression gave the song an unusual, ethereal quality.
پیشرفت آکوردهای گویهای به آهنگ یک کیفیت غیرمعمول و بیجسمی بخشید.
many composers avoided the whole-tone scale due to its perceived lack of tonal center.
بیشتر سازندگان از گام گویهای خودداری کردند به دلیل اینکه به نظر میرسد مرکز تونی آن ندارد.
the whole-tone melody felt disorienting and otherworldly to the audience.
گویهای ملودی به گوش مخاطبها گیج کننده و دنیای دیگری بود.
she experimented with combining whole-tone and pentatonic scales in her new work.
او در کار جدید خود با ترکیب گامهای گویهای و پنتاتونیک آزمایش کرد.
the use of a whole-tone scale contributed to the piece's ambiguous harmonic language.
استفاده از گام گویهای به زبان هارمونیک ابهامبرانه این آثار کمک کرد.
the whole-tone passage created a sense of unease and anticipation.
عبور گویهای یک حس ناآرامی و انتظار ایجاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید