whopped

[ایالات متحده]/wɒpt/
[بریتانیا]/wɑːpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکت whop؛ به ضربه زدن یا زدن؛ به شکست دادن یا فتح کردن

عبارات و ترکیب‌ها

whopped him

او را با مشت زد

whopped it

آن را با مشت زد

whopped up

به سمت بالا مشت زد

whopped down

به سمت پایین مشت زد

whopped around

به اطراف مشت زد

whopped out

بیرون مشت زد

whopped off

دور انداخت

whopped together

با هم مشت زد

whopped back

پشتش مشت زد

whopped away

دور کرد

جملات نمونه

he whopped his opponent in the final match.

او حریف خود را در مسابقه نهایی شکست داد.

the team whopped their rivals by a large margin.

تیم با اختلاف زیاد رقبای خود را شکست داد.

she whopped the ball over the fence.

او توپ را از روی حصار به بیرون زد.

they whopped up a delicious meal for the guests.

آنها یک غذای خوشمزه برای مهمانان درست کردند.

the kids whopped around the playground all afternoon.

کودکان بعد از ظهر در زمین بازی بازی کردند.

he was so excited that he whopped with joy.

او خیلی هیجان زده بود که از شادی فریاد زد.

after the workout, she felt whopped but satisfied.

بعد از تمرین، او احساس خستگی کرد اما راضی بود.

they whopped the piñata until it burst.

آنها پنیا را تا زمانی که منفجر شد، زدند.

the dog whopped its tail when it saw its owner.

وقتی سگ صاحب خود را دید، دم خود را تکان داد.

he whopped the competition at the talent show.

او در مسابقه استعدادها، رقابت را شکست داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید