whopped him
او را با مشت زد
whopped it
آن را با مشت زد
whopped up
به سمت بالا مشت زد
whopped down
به سمت پایین مشت زد
whopped around
به اطراف مشت زد
whopped out
بیرون مشت زد
whopped off
دور انداخت
whopped together
با هم مشت زد
whopped back
پشتش مشت زد
whopped away
دور کرد
he whopped his opponent in the final match.
او حریف خود را در مسابقه نهایی شکست داد.
the team whopped their rivals by a large margin.
تیم با اختلاف زیاد رقبای خود را شکست داد.
she whopped the ball over the fence.
او توپ را از روی حصار به بیرون زد.
they whopped up a delicious meal for the guests.
آنها یک غذای خوشمزه برای مهمانان درست کردند.
the kids whopped around the playground all afternoon.
کودکان بعد از ظهر در زمین بازی بازی کردند.
he was so excited that he whopped with joy.
او خیلی هیجان زده بود که از شادی فریاد زد.
after the workout, she felt whopped but satisfied.
بعد از تمرین، او احساس خستگی کرد اما راضی بود.
they whopped the piñata until it burst.
آنها پنیا را تا زمانی که منفجر شد، زدند.
the dog whopped its tail when it saw its owner.
وقتی سگ صاحب خود را دید، دم خود را تکان داد.
he whopped the competition at the talent show.
او در مسابقه استعدادها، رقابت را شکست داد.
whopped him
او را با مشت زد
whopped it
آن را با مشت زد
whopped up
به سمت بالا مشت زد
whopped down
به سمت پایین مشت زد
whopped around
به اطراف مشت زد
whopped out
بیرون مشت زد
whopped off
دور انداخت
whopped together
با هم مشت زد
whopped back
پشتش مشت زد
whopped away
دور کرد
he whopped his opponent in the final match.
او حریف خود را در مسابقه نهایی شکست داد.
the team whopped their rivals by a large margin.
تیم با اختلاف زیاد رقبای خود را شکست داد.
she whopped the ball over the fence.
او توپ را از روی حصار به بیرون زد.
they whopped up a delicious meal for the guests.
آنها یک غذای خوشمزه برای مهمانان درست کردند.
the kids whopped around the playground all afternoon.
کودکان بعد از ظهر در زمین بازی بازی کردند.
he was so excited that he whopped with joy.
او خیلی هیجان زده بود که از شادی فریاد زد.
after the workout, she felt whopped but satisfied.
بعد از تمرین، او احساس خستگی کرد اما راضی بود.
they whopped the piñata until it burst.
آنها پنیا را تا زمانی که منفجر شد، زدند.
the dog whopped its tail when it saw its owner.
وقتی سگ صاحب خود را دید، دم خود را تکان داد.
he whopped the competition at the talent show.
او در مسابقه استعدادها، رقابت را شکست داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید