| جمع | whoresons |
you whoreson knave, how dare you steal from your master!
خائن و ناپاک کسی، چگونه شجاعت میکنی که از پروردگارت کрадی!
the whoreson rogue has deceived us all with his silver tongue.
خائن و ناپاک فریبخور ما را با زبان طلاییاش فریب داد.
away with you, whoreson! i shall suffer your presence no longer.
برو، خائن و ناپاک! دیگر حضور تو را تحمل نخواهم کرد.
the whoreson traitor sold secrets to the enemy for gold.
خائن و ناپاک خیانتکار اسرار را به دشمن برای پول فروخت.
hand over my purse, whoreson, or face the consequences.
کیف من را بده، خائن و ناپاک، یا نتیجهای را تجربه کن.
that whoreson scoundrel has ruined my daughter's good name.
آن خائن و ناپاک بدبخت نام خوب دختر من را نابود کرد.
the whoreson merchant cheated honest folk with false weights.
خائن و ناپاک فروشگر با وزنهای نادرست مردم صادق را فریب داد.
come back here, whoreson! you cannot escape justice!
بازگرده، خائن و ناپاک! نمیتوانی از عدالت فرار کنی!
that whoreson wastrel has squandered his entire inheritance on gambling.
آن خائن و ناپاک بیهیچنیت تمام میراثش را روی بازیهای شانسی هدر داد.
the whoreson slanderer spoke nothing but lies about my honor.
خائن و ناپاک کاذب دربارهی افتخار من هیچ چیز جز دروغ نمیگوید.
you whoreson villain! may curses follow you to your grave!
تو، خائن و ناپاک بدبخت! ملعونیتها را به قبر تو برسان!
the whoreson cutpurse fled into the shadows of the alley.
خائن و ناپاک کیفکیش به سایههای خیابان فرار کرد.
out of my house, whoreson! you are no longer welcome here.
از خانه من برو، خائن و ناپاک! دیگر در اینجا خوشآمدید نیستی.
you whoreson knave, how dare you steal from your master!
خائن و ناپاک کسی، چگونه شجاعت میکنی که از پروردگارت کрадی!
the whoreson rogue has deceived us all with his silver tongue.
خائن و ناپاک فریبخور ما را با زبان طلاییاش فریب داد.
away with you, whoreson! i shall suffer your presence no longer.
برو، خائن و ناپاک! دیگر حضور تو را تحمل نخواهم کرد.
the whoreson traitor sold secrets to the enemy for gold.
خائن و ناپاک خیانتکار اسرار را به دشمن برای پول فروخت.
hand over my purse, whoreson, or face the consequences.
کیف من را بده، خائن و ناپاک، یا نتیجهای را تجربه کن.
that whoreson scoundrel has ruined my daughter's good name.
آن خائن و ناپاک بدبخت نام خوب دختر من را نابود کرد.
the whoreson merchant cheated honest folk with false weights.
خائن و ناپاک فروشگر با وزنهای نادرست مردم صادق را فریب داد.
come back here, whoreson! you cannot escape justice!
بازگرده، خائن و ناپاک! نمیتوانی از عدالت فرار کنی!
that whoreson wastrel has squandered his entire inheritance on gambling.
آن خائن و ناپاک بیهیچنیت تمام میراثش را روی بازیهای شانسی هدر داد.
the whoreson slanderer spoke nothing but lies about my honor.
خائن و ناپاک کاذب دربارهی افتخار من هیچ چیز جز دروغ نمیگوید.
you whoreson villain! may curses follow you to your grave!
تو، خائن و ناپاک بدبخت! ملعونیتها را به قبر تو برسان!
the whoreson cutpurse fled into the shadows of the alley.
خائن و ناپاک کیفکیش به سایههای خیابان فرار کرد.
out of my house, whoreson! you are no longer welcome here.
از خانه من برو، خائن و ناپاک! دیگر در اینجا خوشآمدید نیستی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید