| شکل سوم شخص مفرد | wigwags |
| صفت یا فعل حال استمراری | wigwagging |
| زمان گذشته | wigwagged |
| قسمت سوم فعل | wigwagged |
wigwag signal
سیگنال ویگواگ
wigwag flag
پرچم ویگواگ
wigwag motion
حرکت ویگواگ
wigwag style
سبک ویگواگ
wigwag dance
رقص ویگواگ
wigwag light
نور ویگواگ
wigwag pattern
الگوی ویگواگ
wigwag approach
روش ویگواگ
wigwag technique
تکنیک ویگواگ
wigwag effect
اثر ویگواگ
the traffic light will wigwag to signal the pedestrians.
چراغ راهنمایی چشمکزن به منظور هشدار به عابران پیاده خواهد بود.
during the parade, the flags will wigwag in the breeze.
در طول رژه، پرچمها در نسیم به رقص درخواهند آمد.
he likes to wigwag his fingers when he talks.
او دوست دارد وقتی صحبت میکند انگشتانش را به رقص درآورد.
the dog began to wigwag its tail excitedly.
سگ با هیجان شروع به تکان دادن دم خود کرد.
she watched the lights wigwag in the night sky.
او تماشاگر چشمک زدن چراغها در آسمان شب بود.
the children started to wigwag their arms while dancing.
کودکان شروع به رقصاندن دستهای خود در حین رقصیدن کردند.
as the signal turned red, the flag began to wigwag.
همانطور که چراغ به رنگ قرمز تغییر کرد، پرچم شروع به تکان کرد.
he made a wigwag gesture to get her attention.
او برای جلب توجه او یک حرکت رقص مانند انجام داد.
the wind caused the streamers to wigwag in the air.
باد باعث شد که رشتههای تزئینی در هوا به رقص درآیند.
they decided to wigwag their way through the crowd.
آنها تصمیم گرفتند از میان جمعیت به رقص درآیند.
wigwag signal
سیگنال ویگواگ
wigwag flag
پرچم ویگواگ
wigwag motion
حرکت ویگواگ
wigwag style
سبک ویگواگ
wigwag dance
رقص ویگواگ
wigwag light
نور ویگواگ
wigwag pattern
الگوی ویگواگ
wigwag approach
روش ویگواگ
wigwag technique
تکنیک ویگواگ
wigwag effect
اثر ویگواگ
the traffic light will wigwag to signal the pedestrians.
چراغ راهنمایی چشمکزن به منظور هشدار به عابران پیاده خواهد بود.
during the parade, the flags will wigwag in the breeze.
در طول رژه، پرچمها در نسیم به رقص درخواهند آمد.
he likes to wigwag his fingers when he talks.
او دوست دارد وقتی صحبت میکند انگشتانش را به رقص درآورد.
the dog began to wigwag its tail excitedly.
سگ با هیجان شروع به تکان دادن دم خود کرد.
she watched the lights wigwag in the night sky.
او تماشاگر چشمک زدن چراغها در آسمان شب بود.
the children started to wigwag their arms while dancing.
کودکان شروع به رقصاندن دستهای خود در حین رقصیدن کردند.
as the signal turned red, the flag began to wigwag.
همانطور که چراغ به رنگ قرمز تغییر کرد، پرچم شروع به تکان کرد.
he made a wigwag gesture to get her attention.
او برای جلب توجه او یک حرکت رقص مانند انجام داد.
the wind caused the streamers to wigwag in the air.
باد باعث شد که رشتههای تزئینی در هوا به رقص درآیند.
they decided to wigwag their way through the crowd.
آنها تصمیم گرفتند از میان جمعیت به رقص درآیند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید