| جمع | wodges |
wodge n.
واج
he slapped a wodge of notes down on the counter.
او دسته یادداشتها را روی پیشخوان انداخت.
He mopped up the mess with a special wodge of blotting paper.
او با یک تکه کاغذ جاذب مخصوص آشفتگی را پاک کرد.
wodge n.
واج
he slapped a wodge of notes down on the counter.
او دسته یادداشتها را روی پیشخوان انداخت.
He mopped up the mess with a special wodge of blotting paper.
او با یک تکه کاغذ جاذب مخصوص آشفتگی را پاک کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید