woo one's own destruction
به تباهی کشاندن خود
woo sb. to do sth.
فریب دادن کسی برای انجام کاری
He wooed and won her.
او او را اغوا و به دست آورد.
to woo the voters before an election
برای اغنای رایدهندگان قبل از انتخابات
attempts to woo undecided voters
تلاش برای جذب رایدهندگان مردد
Politicians try to woo the voters before an election.
سیاستمداران تلاش میکنند رایدهندگان را قبل از انتخابات اغنا کنند.
a two-pronged campaign to woo potential customers.
یک کمپین دو بخشی برای جذب مشتریان بالقوه.
the minister scorned Labour's attempt to woo voters.
وزیر تلاش حزب کارگر برای جذب رای دهندگان را تحقیر کرد.
He was trying to woo the daughter of a Missouri aris-tocrat.
او سعی داشت دختر یک اشرافزاده میزوری را اغوا کند.
he wooed her with honeyed words.
او با کلمات شیرین او را اغوا کرد.
he wooed her with quotes from Shakespeare.
او او را با نقل قولهایی از شکسپیر اغوا کرد.
Jason: Woo…Ben, Ben, the Seaver summate is far from over.
جیسون: وای... بن، بن، جمعبندی سیور هنوز خیلی طولانی است.
pop stars are being wooed by film companies eager to sign them up.
ستارههای پاپ توسط شرکتهای فیلم که مشتاق به استخدام آنها هستند، اغوا میشوند.
If something could disenchant voters, it would be the image of a political leader who is relying on an omnipotent image to woo votes.
اگر چیزی باعث بیرغبت شدن رایدهندگان شود، تصویری از یک رهبر سیاسی است که به تکیه بر یک چهرهی تمامقدر برای جذب آرا متکی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید