workhorse

[ایالات متحده]/'wɜːkhɔːs/
[بریتانیا]/ˈwɚkˌhɔrs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد یا ماشین سخت‌کوش که به‌طور مداوم وظایف دشوار یا طاقت‌فرسا را انجام می‌دهد

جملات نمونه

They led the workhorses to the watering trough.

آنها اسب‌های کار را بهราง آب هدایت کردند.

the aircraft was the standard workhorse of Soviet medium-haul routes.

هواپیما اسب کار استاندارد مسیرهای میان‌برد اتحاد جماهیر شوروی بود.

The workhorse of the team carried the bulk of the workload.

اسب کار تیم بیشتر حجم کار را انجام می‌داد.

She is a real workhorse, always putting in extra hours to get the job done.

او واقعاً یک اسب کار است، همیشه برای انجام کار اضافه وقت می‌گذارد.

The old pickup truck was a reliable workhorse on the farm.

آن کامیون وانت قدیمی یک اسب کار قابل اعتماد در مزرعه بود.

The workhorse printer churned out hundreds of pages without any issues.

دستگاه چاپ اسب کار صدها صفحه را بدون هیچ مشکلی چاپ کرد.

He's the workhorse of the company, always taking on the toughest projects.

او اسب کار شرکت است، همیشه سخت‌ترین پروژه‌ها را بر عهده می‌گیرد.

The workhorse engine powered the boat through rough waters.

موتور اسب کار قایق را در آب‌های خروشان به حرکت درآورد.

The workhorse of the kitchen is the heavy-duty mixer.

اسب کار آشپزخانه مخلوط‌کن قدرتمند است.

In the world of smartphones, the workhorse is often the battery.

در دنیای گوشی‌های هوشمند، اغلب باتری اسب کار است.

The workhorse player on the team never seeks the spotlight.

بازیکن اسب کار تیم هرگز به دنبال توجه نیست.

A reliable workhorse is essential for any successful business.

یک اسب کار قابل اعتماد برای هر کسب و کار موفق ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید