long workweeks
هفتههای کاری طولانی
short workweeks
هفتههای کاری کوتاه
flexible workweeks
هفتههای کاری انعطافپذیر
standard workweeks
هفتههای کاری استاندارد
busy workweeks
هفتههای کاری پرمشغله
productive workweeks
هفتههای کاری پربار
remote workweeks
هفتههای کاری از راه دور
compressed workweeks
هفتههای کاری فشرده
scheduled workweeks
هفتههای کاری زمانبندیشده
regular workweeks
هفتههای کاری منظم
we typically work 40-hour workweeks.
ما معمولاً هفتههای کاری ۴۰ ساعته را انجام میدهیم.
many employees prefer flexible workweeks.
بسیاری از کارمندان ترجیح میدهند هفتههای کاری انعطافپذیر داشته باشند.
long workweeks can lead to burnout.
هفتههای کاری طولانی میتوانند منجر به فرسودگی شوند.
she manages her workweeks effectively.
او به طور موثر هفتههای کاری خود را مدیریت میکند.
workweeks often include overtime hours.
هفتههای کاری اغلب شامل ساعات اضافه کاری میشوند.
he prefers short workweeks for better work-life balance.
او ترجیح میدهد برای داشتن تعادل بهتر بین کار و زندگی، هفتههای کاری کوتاهتری داشته باشد.
our company offers compressed workweeks.
شرکت ما هفتههای کاری فشرده ارائه میدهد.
workweeks can vary depending on the project.
هفتههای کاری ممکن است بسته به پروژه متفاوت باشند.
she plans her workweeks in advance.
او هفتههای کاری خود را از قبل برنامهریزی میکند.
flexible workweeks can improve employee satisfaction.
هفتههای کاری انعطافپذیر میتوانند رضایت شغلی را بهبود بخشند.
long workweeks
هفتههای کاری طولانی
short workweeks
هفتههای کاری کوتاه
flexible workweeks
هفتههای کاری انعطافپذیر
standard workweeks
هفتههای کاری استاندارد
busy workweeks
هفتههای کاری پرمشغله
productive workweeks
هفتههای کاری پربار
remote workweeks
هفتههای کاری از راه دور
compressed workweeks
هفتههای کاری فشرده
scheduled workweeks
هفتههای کاری زمانبندیشده
regular workweeks
هفتههای کاری منظم
we typically work 40-hour workweeks.
ما معمولاً هفتههای کاری ۴۰ ساعته را انجام میدهیم.
many employees prefer flexible workweeks.
بسیاری از کارمندان ترجیح میدهند هفتههای کاری انعطافپذیر داشته باشند.
long workweeks can lead to burnout.
هفتههای کاری طولانی میتوانند منجر به فرسودگی شوند.
she manages her workweeks effectively.
او به طور موثر هفتههای کاری خود را مدیریت میکند.
workweeks often include overtime hours.
هفتههای کاری اغلب شامل ساعات اضافه کاری میشوند.
he prefers short workweeks for better work-life balance.
او ترجیح میدهد برای داشتن تعادل بهتر بین کار و زندگی، هفتههای کاری کوتاهتری داشته باشد.
our company offers compressed workweeks.
شرکت ما هفتههای کاری فشرده ارائه میدهد.
workweeks can vary depending on the project.
هفتههای کاری ممکن است بسته به پروژه متفاوت باشند.
she plans her workweeks in advance.
او هفتههای کاری خود را از قبل برنامهریزی میکند.
flexible workweeks can improve employee satisfaction.
هفتههای کاری انعطافپذیر میتوانند رضایت شغلی را بهبود بخشند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید