worth

[ایالات متحده]/wɜːθ/
[بریتانیا]/wɜːrθ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شایسته
n. ارزش؛ دارایی.

عبارات و ترکیب‌ها

worth it

ارزشش را دارد

worth the effort

ارزش تلاش کردن را دارد

worth every penny

ارزش هر سنت را دارد

worth a try

ارزش امتحان کردن را دارد

worth the wait

ارزش صبر کردن را دارد

worth considering

ارزش در نظر گرفتن را دارد

worth the investment

ارزش سرمایه گذاری را دارد

well worth

واقعا ارزشش را دارد

worth doing

ارزشمند بودن برای انجام دادن

worth while

ارزشمند

net worth

ارزش خالص

present worth

ارزش فعلی

fort worth

فورت ورث

personal worth

ارزش شخصی

sense of worth

احساس ارزشمندی

money's worth

ارزش پول

of great worth

دارای ارزش زیاد

جملات نمونه

not worth a picayune.

هيچ ارزشي ندارد.

not worth a damn.

هيچ ارزشي ندارد.

the net worth of the business.

ارزش خالص کسب و کار.

He is worth a million.

او یک میلیون ارزش دارد.

a proposal not worth consideration.

پیشنهادی که ارزش بررسی ندارد.

a person worth millions.

یک شخص با ارزش میلیون‌ها.

worth a cool million.

ارزش یک میلیون دلار.

a job not worth the doing.

یک کاری که ارزش انجام دادن ندارد.

The novel is worth reading.

این رمان ارزش خواندن دارد.

the brochure is well worth a browse.

بررسی بروشور ارزش دارد.

jewellery worth £450 was taken.

مقدار 450 پوند جواهرات به سرقت رفت.

That ring is not worth a pin.

آن حلقه ارزش یک سنجاق سر را هم ندارد.

the worth of higher education.

ارزش آموزش عالی.

the true worth of one's friendship

ارزش واقعی دوستی.

How much is this bicycle worth? It's worth £50.

قيمت اين دوچرخه چقدر است؟ قيمتش 50 پوند است.

not worth a fig; didn't care a fig.

هيچ ارزشي نداشت؛ اصلا مهم نبود.

a voucher worth £100

یک کوپن به ارزش 100 پوند

a farm worth nearly R1,3 million.

یک مزرعه به ارزش تقریباً 1.3 میلیون رند.

believe me, it is well worth the effort.

باور کن، ارزش تلاش کردن را دارد.

نمونه‌های واقعی

Whatever is worth doing at all is worth doing well.

هر کاری که ارزش انجام دادن دارد، ارزش انجام دادن آن به خوبی را دارد.

منبع: Pronunciation: Basic Course in American English Pronunciation

He thought that whatever is worth doing at all is worth doing well.

او فکر کرد که هر کاری که ارزش انجام دادن دارد، ارزش انجام دادن آن به خوبی را دارد.

منبع: American Original Language Arts Volume 4

One final assignment to prove your worth.

یک تکلیف نهایی برای اثبات ارزش شما.

منبع: Selected Film and Television News

Their homes are worth more than ever.

خانه های آنها ارزشمندتر از همیشه است.

منبع: New York Times

A jerrican's worth sells for about $8.

یک جریکن ارزش، به قیمت حدود 8 دلار به فروش می رسد.

منبع: This month VOA Special English

It was $15 billion worth in 2015.

در سال 2015 ارزش آن 15 میلیارد دلار بود.

منبع: CNN 10 Student English November 2019 Collection

Praising thy worth, despite his cruel hand.

با وجود دست سنگینش، ارزش شما را تحسین می کنم.

منبع: The complete original version of the sonnet.

Filled with artwork worth millions of dollars.

پر از آثار هنری به ارزش میلیون ها دلار.

منبع: white2020

The $700-million stadium is certainly proving its worth.

استادیوم 700 میلیون دلاری قطعاً در حال اثبات ارزش خود است.

منبع: 2022 FIFA World Cup in Qatar

The landscape is worth seeing, but not worth going to see.

منظره ارزش دیدن دارد، اما ارزش رفتن برای دیدن آن را ندارد.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید