wrists crossed
دستهای متقاطع
wrists bound
دستهای بسته
wrists flexed
دستهای خمیده
wrists twisted
دستهای پیچ خورده
wrists sore
دستهای دردناک
wrists injured
دستهای آسیبدیده
wrists strapped
دستهای بستهشده با بند
wrists aching
دستهای گزگز
wrists exposed
دستهای نمایان
wrists relaxed
دستهای آرام
she wore a beautiful bracelet on her wrists.
او یک دستبند زیبا روی مچ دستهایش پوشیده بود.
he has a tattoo on his left wrist.
او یک تتو روی مچ دست چپش دارد.
wearing a watch on both wrists is quite uncommon.
پوشیدن ساعت روی هر دو مچ دست بسیار غیرمعمول است.
she stretched her wrists after typing for hours.
او بعد از ساعتها تایپ، مچ دستهایش را کشید.
he injured his wrists while playing tennis.
او در حین بازی تنیس به مچ دستهایش آسیب زد.
wrist supports can help prevent injuries.
حمایتکنندههای مچ دست میتوانند به پیشگیری از آسیبها کمک کنند.
she wore a watch that matched her wrists perfectly.
او یک ساعت پوشید که به طور کامل با مچ دستهایش مطابقت داشت.
his wrists were sore from lifting weights.
مچ دستهایش از بلند کردن وزنه درد میکردند.
she often wears colorful bracelets on her wrists.
او اغلب دستبندهای رنگارنگ روی مچ دستهایش میپوشد.
he has a habit of cracking his wrists.
او عادت به شکستن مچ دستهایش دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید