wrists

[ایالات متحده]/rɪsts/
[بریتانیا]/rɪsts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع مچ؛ مفاصل متصل کننده دست‌ها به ساعدها

عبارات و ترکیب‌ها

wrists crossed

دست‌های متقاطع

wrists bound

دست‌های بسته

wrists flexed

دست‌های خمیده

wrists twisted

دست‌های پیچ خورده

wrists sore

دست‌های دردناک

wrists injured

دست‌های آسیب‌دیده

wrists strapped

دست‌های بسته‌شده با بند

wrists aching

دست‌های گزگز

wrists exposed

دست‌های نمایان

wrists relaxed

دست‌های آرام

جملات نمونه

she wore a beautiful bracelet on her wrists.

او یک دستبند زیبا روی مچ دست‌هایش پوشیده بود.

he has a tattoo on his left wrist.

او یک تتو روی مچ دست چپش دارد.

wearing a watch on both wrists is quite uncommon.

پوشیدن ساعت روی هر دو مچ دست بسیار غیرمعمول است.

she stretched her wrists after typing for hours.

او بعد از ساعت‌ها تایپ، مچ دست‌هایش را کشید.

he injured his wrists while playing tennis.

او در حین بازی تنیس به مچ دست‌هایش آسیب زد.

wrist supports can help prevent injuries.

حمایت‌کننده‌های مچ دست می‌توانند به پیشگیری از آسیب‌ها کمک کنند.

she wore a watch that matched her wrists perfectly.

او یک ساعت پوشید که به طور کامل با مچ دست‌هایش مطابقت داشت.

his wrists were sore from lifting weights.

مچ دست‌هایش از بلند کردن وزنه درد می‌کردند.

she often wears colorful bracelets on her wrists.

او اغلب دستبندهای رنگارنگ روی مچ دست‌هایش می‌پوشد.

he has a habit of cracking his wrists.

او عادت به شکستن مچ دست‌هایش دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید