yippy

[ایالات متحده]/ˈjɪpi/
[بریتانیا]/ˈjɪpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خودنامگذاری جوانان رادیکال
شکل‌های واژه
جمعyippies

عبارات و ترکیب‌ها

yippy dog

سگ خوش‌خو

جملات نمونه

children were yippy with excitement when they saw the presents.

کودکان وقتی که با پیشنهادهایی که دیدند خوشحال شدند، خیلی زیاد بودند.

she gave a yippy cheer when she heard the good news.

او وقتی که خبر خوب را شنید، خیلی خوشحال شد.

the puppy was so yippy and playful at the park.

سگ نابالغ در پارک خیلی خوشحال و بازیگوش بود.

he felt yippy about starting his new job.

او در مورد شروع کار جدیدش خوشحال بود.

the crowd went yippy as the band took the stage.

وقتی گروه موسیقی به صحنه رفت، جمع جمعه خوشحال شدند.

the students were yippy about the cancelled exam.

دانشجویان در مورد لغو امتحان خوشحال بودند.

the dog jumped around in a yippy manner.

سگ به صورت خوشحال به هوا پرید.

the little girl let out a yippy giggle.

کودک کوچک با خنده‌ای خوشحال خنده‌ای داد.

the team was yippy after winning the championship.

تیم پس از برنده شدن در جام خوشحال بود.

i felt unusually yippy that morning.

من آن صبح به طور غیر معمول خوشحال بودم.

the children were yippy with anticipation for the party.

کودکان با انتظار برای جشن خوشحال بودند.

he responded with a yippy "yes!"

او با یک "بله" خوشحال پاسخ داد.

the puppies were being yippy and chasing each other.

سگ‌های نابالغ خوشحال بودند و یکدیگر را تعقیب می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید