badinage

[ایالات متحده]/ˈbædɪnɑːʒ/
[بریتانیا]/ˌbædnˈɑːʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شوخی؛ تمسخر
vt. سرزنش کردن
Word Forms
جمعbadinages

جملات نمونه

he developed a nice line in badinage with the Labour leader.

او یک خط خوب در شوخی با رهبر حزب کارگر ایجاد کرد.

buffoonery, facetious, chaffing, badinage, bantering, quizzical, waggish.

خال‌بازی، متملقانه، مسخره کردن، شوخی، شیطنت، کنجکاو، شوخ.

engaging in playful badinage

شرکت در شوخی‌های بازیگوشانه

enjoying witty badinage with friends

لذت بردن از شوخی‌های باهوشانه با دوستان

their badinage was filled with sarcasm

شوخی‌های آنها پر از طعنه بود.

exchanging badinage during the meeting

تبادل شوخی در طول جلسه

the badinage between the siblings was full of laughter

شوخی بین خواهر و برادر پر از خنده بود.

responding with clever badinage

پاسخ با شوخی‌های باهوشانه

casual badinage between coworkers

شوخی‌های غیررسمی بین همکاران

playful badinage at the dinner table

شوخی‌های بازیگوشانه در سر میز شام

the badinage lightened the mood

شوخی فضا را تلطیف کرد.

skillful badinage can enhance communication

شوخی ماهرانه می تواند ارتباطات را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید