bandage

[ایالات متحده]/ˈbændɪdʒ/
[بریتانیا]/ˈbændɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوار ماده‌ای که برای بستن زخم یا آسیب استفاده می‌شود
vt. پوشاندن یا پیچیدن با بانداژ
Word Forms
شکل سوم شخص مفردbandages
جمعbandages
صفت یا فعل حال استمراریbandaging
قسمت سوم فعلbandaged
زمان گذشتهbandaged

عبارات و ترکیب‌ها

apply a bandage

اعمال بانداژ

change the bandage

تغییر بانداژ

wound bandage

بانداژ زخم

secure the bandage

محکم کردن بانداژ

loose bandage

بانداژ شل

elastic bandage

بانداژ کشسان

جملات نمونه

bandage the foot so that the ankle is supported.

پای را پانسمان کنید تا مچ پا پشتیبانی شود.

bandage up sb.'s arm

بانداژ کردن بازوی کسی

He unwound the bandage from his ankle.

او باندپیچ را از مچ پایش باز کرد.

She wound a bandage round my wounded arm.

او باندپیچی را دور بازوی زخمی من پیچید.

the doctors bandaged up his wounds.

پزشکان زخم هایش را بانداژ کردند.

she bathed and bandaged knee.

او زانو را حمام کرد و بانداژ کرد.

spiral the bandage round the injured limb.

باندپیچ را به صورت مارپیچ دور اندام آسیب دیده بپیچید.

wrap the bandage around the injured limb.

باندپیچ را دور اندام آسیب دیده بپیچید.

plaster bandages; plaster walls.

پانسمان های گچی؛ دیوارهای گچی.

The nurse lapped a bandage about his wrist.

پرستار باندپیچی را دور مچ دستش پیچید.

Finally cover the cut with clean bandage willet him(while it heals).

در نهایت برش را با بانداژ تمیز بپوشانید تا التیام یابد.

wound her injured leg with a bandage; wound the waist of the gown with lace and ribbons.

او پای زخمی خود را با بانداژ بانداژ کرد؛ کمر لباس را با تور و روبان پیچید.

The singer, 44, wore a bandage over his hooter and had a minder carry the brolly during a visit to a Las Vegas museum.

خواننده 44 ساله یک باندپیچ روی بینی خود گذاشته بود و یک محافظ چتر را در حین بازدید از یک موزه لاس وگاس حمل می کرد.

نمونه‌های واقعی

Hold the bandage in place with tape.

چسب را برای نگه داشتن پانسمان در جای خود استفاده کنید.

منبع: New Curriculum Standard People's Education Press High School English (Compulsory 5)

One man had a bloody bandage over his eye.

یک مرد یک پانسمان خونی روی چشمانش داشت.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

He saw the bandage above her eye.

او پانسمان را بالای چشمانش دید.

منبع: Spider-Man: No Way Home

Keep the bandage on the wound for a while.

برای مدتی پانسمان را روی زخم نگه دارید.

منبع: American Family Universal Parent-Child English

Someone needs to change your bandages.

کسی باید پانسمان شما را عوض کند.

منبع: The Good Place Season 2

I'd better put a bandage on her leg at once.

بهتر است فوراً یک پانسمان روی پای او بگذارم.

منبع: "Wuthering Heights" simplified version (Level 5)

Bandages spun up Ron's leg, strapping it tightly to a splint.

پانسمان‌ها دور پای رون پیچیده شدند و آن را به طور محکم به یک اتل بستند.

منبع: 3. Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

Great. Then let me get another bandage, and we'll be done.

عالی. سپس اجازه دهید یک پانسمان دیگر بگیرم و کار تمام شود.

منبع: Desperate Housewives Season 5

21. The wandering band abandoned her bandaged husband on Swan Island.

۲۱. گروه در حال سرگردانی او را در جزیره قو با شوهر پانسمان شده رها کردند.

منبع: Remember 7000 graduate exam vocabulary in 16 days.

There was a clumsy bandage on the shoulder which Lucy proceeded to unroll.

یک پانسمان ناشیانه روی شانه‌ها وجود داشت که لوسی شروع به باز کردن آن کرد.

منبع: The Chronicles of Narnia: Prince Caspian

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید