bulky

[ایالات متحده]/ˈbʌlki/
[بریتانیا]/ˈbʌlki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بزرگ در اندازه؛ دارای حجم زیاد؛ سنگین و حمل آن دشوار است.
Word Forms
صفت تفضیلیbulkier
صفت عالیbulkiest

عبارات و ترکیب‌ها

big and bulky

بزرگ و حجیم

bulky items

وسایل حجیم

bulky clothing

لباس حجیم

bulky cargo

بار حجیم

جملات نمونه

a heavy and bulky load.

یک بار سنگین و حجیم.

a bulky carrier bag.

یک کیف حمل حجیم.

Bulky clothes tend to hinder movement.

لباس‌های حجیم معمولاً مانع حرکت می‌شوند.

The climber took some food from the bulky pack on his back.

صخره‌نورد مقداری غذا از کوله حجیم پشتش برداشت.

a ponderous compliment. Somethingcumbersome is difficult to move, handle, or deal with because it is heavy, bulky, or clumsy:

یک تعریف سنگین. چیزی که دست و پا گیر است، به این دلیل که سنگین، حجیم یا ناهنجار است، به سختی قابل حرکت، حمل یا رسیدگی است:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید