big and bulky
بزرگ و حجیم
bulky items
وسایل حجیم
bulky clothing
لباس حجیم
bulky cargo
بار حجیم
a heavy and bulky load.
یک بار سنگین و حجیم.
a bulky carrier bag.
یک کیف حمل حجیم.
Bulky clothes tend to hinder movement.
لباسهای حجیم معمولاً مانع حرکت میشوند.
The climber took some food from the bulky pack on his back.
صخرهنورد مقداری غذا از کوله حجیم پشتش برداشت.
a ponderous compliment. Somethingcumbersome is difficult to move, handle, or deal with because it is heavy, bulky, or clumsy:
یک تعریف سنگین. چیزی که دست و پا گیر است، به این دلیل که سنگین، حجیم یا ناهنجار است، به سختی قابل حرکت، حمل یا رسیدگی است:
big and bulky
بزرگ و حجیم
bulky items
وسایل حجیم
bulky clothing
لباس حجیم
bulky cargo
بار حجیم
a heavy and bulky load.
یک بار سنگین و حجیم.
a bulky carrier bag.
یک کیف حمل حجیم.
Bulky clothes tend to hinder movement.
لباسهای حجیم معمولاً مانع حرکت میشوند.
The climber took some food from the bulky pack on his back.
صخرهنورد مقداری غذا از کوله حجیم پشتش برداشت.
a ponderous compliment. Somethingcumbersome is difficult to move, handle, or deal with because it is heavy, bulky, or clumsy:
یک تعریف سنگین. چیزی که دست و پا گیر است، به این دلیل که سنگین، حجیم یا ناهنجار است، به سختی قابل حرکت، حمل یا رسیدگی است:
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید