counterbalance

[ایالات متحده]/ˌkaʊntəˈbæləns/
[بریتانیا]/ˌkaʊntərˈbæləns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. اثر را جبران کردن; عمل کردن در برابر
n. نیرویی که تعادل برقرار می‌کند; نیروی تعادلی
Word Forms
شکل سوم شخص مفردcounterbalances
زمان گذشتهcounterbalanced
صفت یا فعل حال استمراریcounterbalancing
جمعcounterbalances
قسمت سوم فعلcounterbalanced

جملات نمونه

Their strength in defence counterbalances our strength in attack.

قدرت آنها در دفاع، قدرت ما در حمله را خنثی می کند.

the extra cost of mail order may be counterbalanced by its convenience.

هزینه اضافی سفارش پستی ممکن است با راحتی آن جبران شود.

The girl's earnest effort counterbalanced her slowness at learning.

تلاش جدی دخترانه، کندی او در یادگیری را جبران کرد.

His wife's calm nature acts as a counterbalance to his excitability.

طبع آرام همسرش به عنوان یک تعادل‌کننده برای هیجان‌زدگی او عمل می‌کند.

his restoration to power was intended as a counterbalance to his rival's influence.

بازگشت او به قدرت برای مقابله با نفوذ رقیبش در نظر گرفته شده بود.

The hypothetical electron smeart must exert a net attractive Hellmann-Feynman force to counterbalance the internuclear repulsion.

ذره الکترون فرضی باید یک نیروی جاذبه خالص هلمان-فینمن برای مقابله با دفعات هسته‌ای اعمال کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید