diaries

[ایالات متحده]/ˈdaɪəriz/
[بریتانیا]/ˈdaɪəriz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع شکل روزنامه؛ کتابی برای نگهداری سوابق شخصی

عبارات و ترکیب‌ها

personal diaries

دفترچه خاطرات شخصی

travel diaries

دفترچه خاطرات سفر

daily diaries

دفترچه خاطرات روزانه

school diaries

دفترچه خاطرات مدرسه

digital diaries

دفترچه خاطرات دیجیتال

work diaries

دفترچه خاطرات کاری

dream diaries

دفترچه خاطرات رویا

family diaries

دفترچه خاطرات خانوادگی

health diaries

دفترچه خاطرات بهداشتی

memory diaries

دفترچه خاطرات خاطره

جملات نمونه

she writes in her diaries every night.

او هر شب در دفتر خاطرات خود می‌نویسد.

his diaries reveal his innermost thoughts.

دفتر خاطرات او افکار درونی او را نشان می‌دهد.

they found her diaries after she passed away.

آنها دفتر خاطرات او را پس از مرگش پیدا کردند.

keeping diaries can help improve writing skills.

نگهداری دفتر خاطرات می‌تواند به بهبود مهارت‌های نوشتاری کمک کند.

her diaries are filled with memories of travel.

دفتر خاطرات او پر از خاطرات سفر است.

he started keeping diaries as a child.

او از کودکی شروع به نگهداری دفتر خاطرات کرد.

reading her diaries gave me insight into her life.

خواندن دفتر خاطرات او به من دیدگاهی در مورد زندگی‌اش داد.

many famous authors kept diaries throughout their lives.

بسیاری از نویسندگان مشهور در طول زندگی خود دفتر خاطرات داشتند.

his diaries document the events of that year.

دفتر خاطرات او وقایع آن سال را مستند می‌کند.

she often reflects on her past in her diaries.

او اغلب در دفتر خاطرات خود به گذشته خود فکر می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید