disturber

[ایالات متحده]/[ˈdɪstɜːbə]/
[بریتانیا]/[ˈdɪstɜːrbər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که چیزی را مختل یا آشفته می‌کند؛ کسی که باعث دردسر یا ناراحتی می‌شود.
v. مختل یا آشفته کردن (چیز).
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

disturber of peace

آشوبگر

a disturber

آشوبگر

disturber's rights

حقوق آشوبگر

being a disturber

آشوبگری کردن

disturber's actions

اقدامات آشوبگر

a notorious disturber

آشوبگری بدنام

جملات نمونه

the noisy partygoer was a serious disturber of the peace.

آن مهمانی‌گذار پر سر و صدا، یک مزاحم جدی بود.

he was arrested for being a public disturber after the protest.

او پس از اعتراضات به دلیل ایجاد مزاحمت در انظار عمومی دستگیر شد.

the constant barking of the dog made him a neighborhood disturber.

سگ پارس کننده به طور مداوم او را به یک مزاحم محلی تبدیل کرد.

the council warned the disturber to keep the noise down.

شورای شهر به مزاحم هشدار داد که صدا را کم کند.

despite warnings, the disturber continued to cause problems.

با وجود هشدارهای داده شده، مزاحم همچنان به ایجاد مشکل ادامه داد.

the police questioned the suspected disturber about the incident.

پلیس از مزاحم مشکوک در مورد حادثه سوال کرد.

he was labeled a disturber by the local residents.

مردم محلی او را به عنوان مزاحم معرفی کردند.

the meeting was disrupted by a persistent disturber.

جلسه توسط یک مزاحم اصرارآمیز مختل شد.

the disturber’s actions were condemned by the community leaders.

اقدامات مزاحم توسط رهبران جامعه محکوم شد.

the security guard removed the disturber from the premises.

نگهبان امنیتی مزاحم را از محل خارج کرد.

the defendant was charged as a public disturber.

متهم به عنوان مزاحم در انظار عمومی متهم شناخته شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید