disunited

[ایالات متحده]/dɪsjuːˈnaɪtɪd/
[بریتانیا]/ˌdɪsjuˈnaɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته فعل disunite
adj. جدا; متحد نشده

عبارات و ترکیب‌ها

disunited nations

ملت‌های منزوی

disunited front

جبهه منزوی

disunited groups

گروه‌های منزوی

disunited people

مردم منزوی

disunited society

جامعه منزوی

disunited factions

فشارهای منزوی

disunited family

خانواده منزوی

disunited organizations

سازمان‌های منزوی

disunited allies

همپیمانان منزوی

disunited interests

منافع منزوی

جملات نمونه

the disunited factions struggled to find common ground.

گروه‌های منزوی برای یافتن نقاط مشترک تلاش کردند.

in a disunited country, progress becomes difficult.

در کشوری منزوی، پیشرفت دشوار می‌شود.

the disunited team failed to win the championship.

تیم منزوی نتوانست قهرمانی را بدست آورد.

disunited families often face more challenges.

خانواده‌های منزوی اغلب با چالش‌های بیشتری روبرو هستند.

efforts to unite the disunited community were ongoing.

تلاش‌ها برای متحد کردن جامعه منزوی ادامه داشت.

the disunited states struggled with political issues.

ایالات متحده منزوی با مسائل سیاسی دست و پنجه نرم کرد.

disunited opinions can lead to confusion.

دیدگاه‌های منزوی می‌تواند منجر به سردرگمی شود.

he felt disunited from his peers.

او احساس بیگانگی از همسالان خود کرد.

the disunited organization had trouble functioning.

سازمان منزوی برای کار کردن مشکل داشت.

disunited voices often go unheard.

آوای افراد منزوی اغلب نادیده گرفته می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید