entrée

[ایالات متحده]/ˈɒntreɪ/
[بریتانیا]/ˈɑːntreɪ/

ترجمه

n. غذای اصلی؛ غذایی کوچک که بین غذاهای ماهی و گوشت سرو می‌شود؛ حق یا اجازه ورود

عبارات و ترکیب‌ها

entrée area

منطقه ورودی

main entrée

ورودی اصلی

entrée fee

هزینه ورودی

entrée into

ورود به

entrée point

نقطه ورودی

entrée table

میز ورودی

جملات نمونه

we decided on a seafood entrée for our anniversary dinner.

ما تصميم گرفتيم غذای دریایی را برای شام سالگرد ازدواج خود انتخاب کنیم.

the restaurant offers a variety of vegetarian entrées.

رستوران انواع غذاهای دریایی گیاهی ارائه می دهد.

his favorite entrée was the roasted chicken with herbs.

غذا مورد علاقه او مرغ کبابی با گیاهان بود.

the entrée was beautifully presented on a white plate.

غذا به زیبایی روی بشقاب سفید ارائه شد.

she carefully selected an entrée from the menu.

او با دقت یک غذا را از منو انتخاب کرد.

the chef recommended the beef tenderloin entrée.

سرآشپز غذای گوشت گوساله را توصیه کرد.

we shared a delicious pasta entrée between the two of us.

ما یک غذای پاستای خوشمزه را بین دو نفر تقسیم کردیم.

the entrée arrived promptly after we ordered it.

غذا بلافاصله پس از سفارش ما رسید.

the price of the entrée was surprisingly reasonable.

قیمت غذا به طور غیرمنتظره ای مناسب بود.

he ordered the escargots as an entrée before the main course.

او قبل از غذای اصلی غذای حلزون سفارش داد.

the elegant entrée showcased the chef's culinary skills.

غذای ظریف مهارت آشپزی سرآشپز را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید