euphoria

[ایالات متحده]/juːˈfɔːriə/
[بریتانیا]/juːˈfɔːriə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احساس افراطی شادی؛ هیجان شدید از هیجان.
Word Forms
جمعeuphorias

جملات نمونه

the crowd was high on euphoria and drunk with patriotism.

هواداران در اوج اوج نشاط و مست غرور و میهن پرستی بودند.

They were in a state of euphoria after the baby was born.

آنها پس از تولد نوزاد در حالت نشاط وصف ناشدنی قرار داشتند.

With the fall of the Bastille in 1789, a wave of euphoria swept over Europe.

با سقوط باستیل در سال 1789، موجی از اوج لذت در اروپا گسترش یافت.

in his euphoria, he had become convinced he could defeat them.

در اوج نشاط خود، او متقاعد شده بود که می‌تواند آنها را شکست دهد.

feel a sense of euphoria

احساس نشاط وصف ناشدنی کردن

euphoria after a big win

نشاط وصف ناشدنی پس از پیروزی بزرگ

euphoria from achieving a goal

نشاط وصف ناشدنی از دستیابی به یک هدف

euphoria of falling in love

نشاط وصف ناشدنی از شیفتگی

euphoria from a successful performance

نشاط وصف ناشدنی از یک اجرا موفق

euphoria of reaching the mountain top

نشاط وصف ناشدنی از رسیدن به قله کوه

euphoria from a surprise gift

نشاط وصف ناشدنی از یک هدیه غیرمنتظره

euphoria of a peaceful moment

نشاط وصف ناشدنی از یک لحظه آرام

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید