excruciating

[ایالات متحده]/ɪk'skruːʃɪeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪk'skruʃɪetɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار دردناک

عبارات و ترکیب‌ها

excruciating pain

درد طاقت‌فرسا

excruciatingly slow progress

پیشرفت بسیار کند و طاقت‌فرسا

excruciating embarrassment

خجالت طاقت‌فرسا

excruciating detail

جزئیات طاقت‌فرسا

excruciatingly loud noise

صدای بسیار بلند و طاقت‌فرسا

جملات نمونه

wrote with excruciating precision.

نوشتن با دقت طاقت‌فرسا

excruciating spasms of neuralgia;

احساس درد عصبی طاقت‌فرسا;

a travel account written with almost excruciating particularity.

گزارش سفر نوشته شده با دقت طاقت‌فرسا.

He has excruciating backache.

او دچار کمردرد شدید است.

The tablets brought temporary respite from the excruciating pain.

قرص‌ها تسکین موقتی از درد طاقت‌فرسا را به ارمغان آوردند.

Arthragra involving one or several joints, local redness, swelling and excruciating pain with limitation of morement, accompanied by fever and thirst, yellow tongue coating rolling and rapid pulse.

آرتراگرا شامل یک یا چند مفصل، قرمزی، تورم و درد طاقت‌فرسا با محدودیت حرکت، همراه با تب و تشنگی، پوشش زرد زبان، غلتک و نبض سریع.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید