intensified

[ایالات متحده]/ɪnˈtɛnsɪfaɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈtɛnəˌfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. قوی‌تر یا شدیدتر ساخته شده

عبارات و ترکیب‌ها

intensified pressure

فشار فزاینده

intensified competition

رقابت فزاینده

intensified focus

تمرکز فزاینده

intensified efforts

تلاش‌های فزاینده

intensified scrutiny

بررسی فزاینده

intensified conflict

درگیری فزاینده

intensified emotions

احساسات فزاینده

intensified training

آموزش فزاینده

intensified dialogue

گفتگوی فزاینده

intensified interest

علاقه فزاینده

جملات نمونه

the competition has intensified over the last few months.

رقابت در ماه‌های اخیر تشدید شده است.

her feelings for him have intensified since they started dating.

احساسات او نسبت به او از زمانی که با او قرار گذاشتند تشدید شده است.

the storm intensified as it moved closer to the coast.

طوفان با نزدیک‌تر شدن به ساحل تشدید شد.

the debate around climate change has intensified recently.

بحث پیرامون تغییرات آب و هوایی اخیراً تشدید شده است.

her training regimen has intensified in preparation for the marathon.

برنامه تمرینی او در آماده‌سازی برای ماراتن تشدید شده است.

the pressure on the team intensified after the last defeat.

فشار روی تیم پس از آخرین شکست تشدید شد.

his desire to succeed has intensified over the years.

تمایل او به موفقیت در طول سال‌ها تشدید شده است.

the investigation has intensified following new evidence.

تحقیقات پس از کشف شواهد جدید تشدید شده است.

public interest in the issue has intensified significantly.

علاقه عمومی به این موضوع به طور قابل توجهی تشدید شده است.

the rivalry between the two companies has intensified.

رقابت بین دو شرکت تشدید شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید