jocosely joking
گوینده شوخ
jocosely playful
بازیگوش
jocosely cheerful
شاد و خندان
jocosely witty
خوشمغز
jocosely teasing
مسخره کننده
jocosely lighthearted
سبکدل
jocosely humorous
طنزآمیز
jocosely bantering
مغازهباز
jocosely merry
شاد و شنگول
jocosely fun
سرگرم کننده
he jocosely remarked about the weather.
او با لحنی شوخ در مورد هوا صحبت کرد.
she jocosely challenged her friends to a race.
او با لحنی شوخ دوستانش را به مسابقه دعوت کرد.
they jocosely teased each other during lunch.
آنها در زمان ناهار با لحنی شوخ همدیگر را اذیت کردند.
the teacher jocosely praised the students' efforts.
معلم با لحنی شوخ از تلاش های دانش آموزان قدردانی کرد.
he jocosely claimed to be the best cook in town.
او با لحنی شوخ ادعا کرد که بهترین آشپز شهر است.
she jocosely suggested they should all wear silly hats.
او با لحنی شوخ پیشنهاد کرد که همه باید کلاه های احمقانه بپوشند.
they jocosely debated who would win the game.
آنها با لحنی شوخ در مورد اینکه چه کسی برنده خواهد شد بحث کردند.
he jocosely said he could sleep through anything.
او با لحنی شوخ گفت که می تواند از هر چیزی بخوابد.
she jocosely referred to her cat as the ruler of the house.
او با لحنی شوخ به گربه اش به عنوان حاکم خانه اشاره کرد.
they jocosely planned a surprise party for their friend.
آنها با لحنی شوخ یک مهمانی غافلگیرانه برای دوستشان برنامه ریزی کردند.
jocosely joking
گوینده شوخ
jocosely playful
بازیگوش
jocosely cheerful
شاد و خندان
jocosely witty
خوشمغز
jocosely teasing
مسخره کننده
jocosely lighthearted
سبکدل
jocosely humorous
طنزآمیز
jocosely bantering
مغازهباز
jocosely merry
شاد و شنگول
jocosely fun
سرگرم کننده
he jocosely remarked about the weather.
او با لحنی شوخ در مورد هوا صحبت کرد.
she jocosely challenged her friends to a race.
او با لحنی شوخ دوستانش را به مسابقه دعوت کرد.
they jocosely teased each other during lunch.
آنها در زمان ناهار با لحنی شوخ همدیگر را اذیت کردند.
the teacher jocosely praised the students' efforts.
معلم با لحنی شوخ از تلاش های دانش آموزان قدردانی کرد.
he jocosely claimed to be the best cook in town.
او با لحنی شوخ ادعا کرد که بهترین آشپز شهر است.
she jocosely suggested they should all wear silly hats.
او با لحنی شوخ پیشنهاد کرد که همه باید کلاه های احمقانه بپوشند.
they jocosely debated who would win the game.
آنها با لحنی شوخ در مورد اینکه چه کسی برنده خواهد شد بحث کردند.
he jocosely said he could sleep through anything.
او با لحنی شوخ گفت که می تواند از هر چیزی بخوابد.
she jocosely referred to her cat as the ruler of the house.
او با لحنی شوخ به گربه اش به عنوان حاکم خانه اشاره کرد.
they jocosely planned a surprise party for their friend.
آنها با لحنی شوخ یک مهمانی غافلگیرانه برای دوستشان برنامه ریزی کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید