kneaded

[ایالات متحده]/niːdɪd/
[بریتانیا]/niːdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته نقلی از ورز دادن؛ کار کردن خمیر یا خاک رس به یک ترکیب یکنواخت؛ ماساژ دادن یا دستکاری کردن
adj. شکل گرفته یا تشکیل شده توسط ورز دادن

عبارات و ترکیب‌ها

kneaded dough

خمیر ورز داده شده

kneaded bread

نان ورز داده شده

kneaded clay

خاک ورز داده شده

kneaded mixture

مخلوط ورز داده شده

kneaded pastry

شیرینی ورز داده شده

kneaded ingredients

مواد ورز داده شده

kneaded texture

بافت ورز داده شده

kneaded mass

جرم ورز داده شده

kneaded form

فرم ورز داده شده

جملات نمونه

the dough was kneaded until it was smooth.

خمیر تا زمانی که نرم شد ورز داده شد.

she kneaded the clay to make it more pliable.

او خمیر را ورز داد تا انعطاف پذیرتر شود.

he kneaded the bread for ten minutes.

او نان را به مدت ده دقیقه ورز داد.

the therapist kneaded her shoulders to relieve tension.

ماساژور شانه‌های او را ورز داد تا تنش را کاهش دهد.

after being kneaded, the dough rose beautifully.

پس از ورز داده شدن، خمیر به زیبایی پف کرد.

she kneaded the mixture until it was well combined.

او مخلوط را تا زمانی که به خوبی ترکیب شد ورز داد.

he kneaded the pasta dough with care.

او خمیر پاستا را با دقت ورز داد.

the baker kneaded several batches of dough today.

آشپز امروز چندین دسته خمیر را ورز داد.

she learned how to knead dough properly.

او یاد گرفت که چگونه به درستی خمیر را ورز دهد.

he kneaded his muscles after a long workout.

او بعد از یک تمرین طولانی عضلات خود را ورز داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید