lacerated

[ایالات متحده]/'læsəreitid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پاره یا بریده شده به قطعات، زخمی
Word Forms
قسمت سوم فعلlacerated

جملات نمونه

the point had lacerated his neck.

نکته گردنش را دچار پارگی کرده بود.

The barbed wire had lacerated her arm.

سیم خاردار بازوی او را خراشیده بود.

The sharp stones lacerated his feet.

سنگ‌های تیز پاهایش را دچار پارگی کردند.

The lacerated wound required stitches.

زخم پارگی شده نیاز به بخیه داشت.

Her hands were lacerated from working in the garden.

دست‌هایش در اثر کار در باغ دچار پارگی شده بودند.

The sharp rocks lacerated his bare feet.

سنگ‌های تیز پاهای برهنه‌اش را دچار پارگی کردند.

The cat's claws lacerated the furniture.

چنگال‌های گربه مبلمان را دچار پارگی کردند.

He winced as the doctor cleaned the lacerated wound.

او با تمیز کردن زخم پارگی شده توسط پزشک منقبض شد.

The broken glass lacerated her skin.

شیشه‌های شکسته پوستش را دچار پارگی کردند.

The lacerated paper was difficult to read.

خواندن کاغذهای پاره دشوار بود.

The fierce winds lacerated the sails of the ship.

وزش شدید بادها باعث پارگی بادبان‌های کشتی شد.

The dog's teeth lacerated the toy.

دندان‌های سگ اسباب‌بازی را دچار پارگی کردند.

Her heart felt lacerated after the breakup.

قلبش پس از جدایی احساس پارگی می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید