liberator

[ایالات متحده]/'lɪbəreɪtə(r)/
[بریتانیا]/'lɪbə,retɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (ملی) آزادی‌بخش، نجات‌دهنده، رهبر گروهی که مردم را آزاد می‌کند.
Word Forms

جملات نمونه

It is the story of a new world that became a friend and liberator of the old.

این داستان یک دنیای جدید است که به دوست و آزادکننده دنیای قدیمی تبدیل شد.

The liberator led the people to freedom.

آزادکننده مردم را به آزادی هدایت کرد.

The liberator fought against oppression and tyranny.

آزادکننده با ظلم و ستم مبارزه کرد.

She was seen as a liberator for her humanitarian efforts.

او به دلیل تلاش های بشردوستانه اش به عنوان یک آزادکننده دیده می شد.

The liberator's speech inspired hope in the hearts of the oppressed.

سخنرانی آزادکننده امید را در دل های ستمدیدگان برانگیخت.

The liberator's actions sparked a revolution.

اقدامات آزادکننده باعث ایجاد یک انقلاب شد.

He was hailed as a liberator by the people he freed.

او توسط مردمانی که آزاد کرد، به عنوان یک آزادکننده مورد تحسین قرار گرفت.

The liberator's legacy lived on long after their death.

ارثیه آزادکننده سال ها پس از مرگشان همچنان ادامه داشت.

The liberator's statue stood tall in the city square.

مجسمه آزادکننده در میدان شهر ایستاده بود.

The liberator's name became synonymous with freedom.

نام آزادکننده مترادف با آزادی شد.

The liberator's sacrifice was remembered by future generations.

فداکاری آزادکننده توسط نسل های آینده به یاد رانده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید