loosen

[ایالات متحده]/ˈluːsn/
[بریتانیا]/ˈluːsn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی: شل کردن یا شل شدن، سست کردن یا آرام کردن.
Word Forms
زمان گذشتهloosened
صفت یا فعل حال استمراریloosening
قسمت سوم فعلloosened
شکل سوم شخص مفردloosens
جمعloosens

عبارات و ترکیب‌ها

loosen up

شل شدن

loosen the grip

شل کردن دست

loosen a knot

شل کردن گره

loosen restrictions

رفع محدودیت‌ها

allow to loosen

اجازه به شل شدن

جملات نمونه

loosen your collar and tie.

یقه‌ و کراوات خود را باز کنید.

the beer is loosening him up.

بیر دارد او را ریلکس می‌کند.

a sloosh with this mouthwash helps loosen plaque.

استفاده از این آب‌دهان به از بین بردن پلاک کمک می‌کند.

a useful gadget for loosening bottle lids

وسیله‌ای مفید برای باز کردن درب بطری‌ها

The medicine may loosen your cough.

ممکن است دارو باعث کاهش سرفه شما شود.

I’ll need that screwdriver to loosen these screws.

من به آن پیچ‌گوشتی برای باز کردن این پیچ‌ها نیاز دارم.

his main mistake was to loosen monetary policy.

اشتباه اصلی او این بود که سیاست پولی را تضعیف کند.

they taught me to have fun at work and loosen up.

آنها به من یاد دادند که در محل کار خوش بگذرانم و ریلکس کنم.

loosen the tourniquet every hour or so and then retighten it.

هر ساعت یا آنقدر تورنیکت را باز کنید و دوباره آن را محکم کنید.

They can rigidify or help loosen up your thinking.

آنها می‌توانند سفت و سخت شوند یا به باز شدن ذهن شما کمک کنند.

My belt is too tight; I must loosen it.

کمربندم خیلی تنگ است؛ باید آن را باز کنم.

The runners are loosening up before the race.

دوچرخه‌سواران قبل از مسابقه در حال ریلکس کردن هستند.

The first step in changing a car tire is to loosen the wheel.

اولین قدم در تعویض لاستیک خودرو، باز کردن چرخ است.

Even threats of indictment didn't loosen the tongue of the balky witness.

حتی تهدید به قرارگاه نتوانست زبان شاهد سرسخت را باز کند.

He loosened his tie.

او کروات خود را باز کرد.

This rope has loosened up.

این طناب شل شده است.

نمونه‌های واقعی

And I'm going to add the milk just to loosen the mixture.

من قصد اضافه کردن شیر را برای شل کردن مخلوط دارم.

منبع: Victoria Kitchen

Why don't we start with a fun activity to loosen everyone up?

چرا با یک فعالیت سرگرم کننده شروع نکنیم تا همه را ریلکس کنیم؟

منبع: Modern Family - Season 07

Loosen up. Get in the zone. You know this.

ریلکس کنید. وارد منطقه شوید. شما این را می‌دانید.

منبع: Modern Family - Season 04

I had loosened the golden muffler that he always wore.

من گردنبند طلایی که همیشه می‌پوشید را شل کرده بودم.

منبع: The Little Prince

Monetary policy can be loosened: several central banks have cut rates.

می‌توان سیاست پولی را شل کرد: چندین بانک مرکزی نرخ‌ها را کاهش داده‌اند.

منبع: The Economist - Comprehensive

Or maybe she has trouble loosening your knots..

یا شاید او مشکل در باز کردن گره های شما داشته باشد...

منبع: Friends Season 9

Sadat hopes that the restrictions imposed on women and girls in Afghanistan will be loosened soon.

صدات امیدوار است که محدودیت‌های تحمیل شده به زنان و دختران در افغانستان به زودی کاهش یابد.

منبع: VOA Standard English - Middle East

Financial conditions have loosened in recent months.

شرایط مالی در ماه‌های اخیر شل شده است.

منبع: The Economist (Summary)

The good flirt loosens us from such punitive narratives.

یک شوخی خوب ما را از چنین روایت‌های تنبیهی رها می‌کند.

منبع: Sociology of Social Relations (Video Version)

The Supreme Court loosened the reigns on political campaign contributions.

دیوان عالی محدودیت‌ها را در مورد کمک‌های مالی به کمپین‌های سیاسی کاهش داد.

منبع: AP Listening Collection April 2014

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید