lumpiness

[ایالات متحده]/ˈlʌmpɪnəs/
[بریتانیا]/ˈlʌmpɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت توده‌ای یا نابرابر بودن

عبارات و ترکیب‌ها

lumpiness factor

ضریب ناهمواری

lumpiness issue

مشکل ناهمواری

lumpiness measurement

اندازه گیری ناهمواری

lumpiness control

کنترل ناهمواری

lumpiness analysis

تجزیه و تحلیل ناهمواری

lumpiness reduction

کاهش ناهمواری

lumpiness evaluation

ارزیابی ناهمواری

lumpiness assessment

ارزیابی ناهمواری

lumpiness testing

آزمایش ناهمواری

lumpiness correction

اصلاح ناهمواری

جملات نمونه

the lumpiness of the cake made it hard to slice evenly.

ناهمواری کیک باعث شد برش آن به طور مساوی دشوار باشد.

she complained about the lumpiness of the sauce.

او در مورد ناهمواری سس شکایت کرد.

the lumpiness in the paint affected the final finish.

ناهمواری در رنگ، نمای نهایی را تحت تأثیر قرار داد.

he tried to smooth out the lumpiness in the dough.

او سعی کرد ناهمواری خمیر را از بین ببرد.

the lumpiness of the fabric made it difficult to sew.

ناهمواری پارچه باعث شد دوختن آن دشوار باشد.

they noticed the lumpiness of the mattress after a few months.

آنها پس از چند ماه متوجه ناهمواری تشک شدند.

the lumpiness in the pudding was unexpected.

ناهمواری در پودینگ غیرمنتظره بود.

addressing the lumpiness in the report is crucial for clarity.

رسیدگی به ناهمواری در گزارش برای وضوح بسیار مهم است.

he was concerned about the lumpiness of his skin.

او نگران ناهمواری پوستش بود.

the lumpiness of the terrain made hiking challenging.

ناهمواری زمین باعث شد پیاده‌روی چالش‌برانگیز باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید