measurement

[ایالات متحده]/'meʒəm(ə)nt/
[بریتانیا]/'mɛʒɚmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تعیین ابعاد، مقدار یا ظرفیت چیزی؛ عمل یا فرایند اندازه‌گیری.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

take measurements

اندازه‌گیری

precise measurement

اندازه‌گیری دقیق

measurement unit

واحد اندازه‌گیری

measurement tool

ابزار اندازه‌گیری

measurement system

سیستم اندازه‌گیری

temperature measurement

اندازه گیری دما

measurement accuracy

دقت اندازه‌گیری

measurement data

اطلاعات اندازه‌گیری

measurement error

خطای اندازه‌گیری

measurement precision

دقت اندازه‌گیری

field measurement

اندازه‌گیری میدانی

performance measurement

اندازه‌گیری عملکرد

flow measurement

اندازه‌گیری جریان

accurate measurement

اندازه‌گیری دقیق

actual measurement

اندازه‌گیری واقعی

pressure measurement

اندازه گیری فشار

precision measurement

اندازه گیری دقت

test and measurement

آزمایش و اندازه‌گیری

uncertainty of measurement

ناسیابی اندازه‌گیری

velocity measurement

اندازه‌گیری سرعت

measurement range

محدوده اندازه‌گیری

level measurement

اندازه‌گیری سطح

accuracy of measurement

دقت اندازه‌گیری

جملات نمونه

the consistency of measurement techniques.

ثبات روش‌های اندازه‌گیری

accurate measurement is essential.

اندازه‌گیری دقیق ضروری است.

the measurements of a room.

اندازه‌های یک اتاق.

measurement of the instantaneous velocity.

اندازه گیری سرعت لحظه ای

all measurements are given in metric form.

همه اندازه‌گیری‌ها به صورت متریک ارائه شده‌اند.

My waist measurement is 32 inches.

اندازه دور کمر من 32 اینچ است.

a precise measurement; a precise instrument.

یک اندازه‌گیری دقیق؛ یک وسیله دقیق.

The measurement of individual intelligence is very difficult.

اندازه‌گیری هوش فردی بسیار دشوار است.

Their measurement are correct to a hair's breadth.

اندازه‌گیری‌های آنها تا حد یک تار مو صحیح است.

The total solid angle of a sphere is 4x steradians.See table at measurement

زاویه فضایی کل یک کره برابر با 4x استرادیان است. به جدول در اندازه‌گیری مراجعه کنید.

a hand is a measurement used for measuring horses.

دست یک واحد اندازه‌گیری است که برای اندازه‌گیری اسب‌ها استفاده می‌شود.

Biochronology The measurement of geological time using biological events.

بیوکرونولوژی: اندازه گیری زمان زمین شناسی با استفاده از رویدادهای بیولوژیکی.

Handbook of Micrometeorology: A Guide for Surface Flux Measurement and Analysis.

راهنمای میکرومتئورولوژی: راهنمایی برای اندازه گیری و تجزیه و تحلیل شارح سطح.

He has made an accurate measurement of my garden.

او اندازه‌گیری دقیقی از باغ من انجام داده است.

I'll just take your measurements, sir.

من فقط اندازه‌های شما را می‌گیرم، آقا.

The second group of measurements had a high correlation with the first.

گروه دوم اندازه‌گیری‌ها همبستگی بالایی با گروه اول داشت.

Mean difference data were applied to reported standard oral esophagoscopy landmark measurements to conert to standard landmark measurements from the nares.

داده های اختلاف میانگین برای تبدیل به اندازه گیری های نقطه مرجع استاندارد از سوراخ های بینی به گزارش اندازه گیری های نقطه مرجع استاندارد اندوسکوپی دهان و مری اعمال شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید