nudged

[ایالات متحده]/nʌdʒd/
[بریتانیا]/nʌdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به آرامی فشار داد; باعث رسیدن شد; مسائل جنسی را ضمنی کرد

عبارات و ترکیب‌ها

gently nudged

به آرامی هل داد

nudged forward

به جلو هل داد

slightly nudged

کمی هل داد

nudged aside

کنار هل داد

nudged back

عقب هل داد

nudged closer

نزدیک‌تر هل داد

nudged gently

به آرامی هل داد

firmly nudged

با شدت هل داد

nudged awake

بیدار کرد با هل دادن

nudged along

همراه هل دادن

جملات نمونه

she nudged him to wake up for breakfast.

او برای خوردن صبحانه او را به آرامی هل داد.

the teacher nudged the student to participate in the discussion.

معلم دانش آموز را به شرکت در بحث تشویق کرد.

he nudged the door open with his shoulder.

او در را با شانه‌اش به آرامی باز کرد.

they nudged each other playfully during the movie.

آنها در حین تماشای فیلم به آرامی و بازیگوشانه به هم هل دادند.

she nudged her friend to remind her about the meeting.

او دوستش را به یاد آورد که او را در مورد جلسه یادآوری کند.

the dog nudged its owner for attention.

سگ برای جلب توجه صاحبش به او هل داد.

he nudged the conversation towards a more serious topic.

او مکالمه را به سمت یک موضوع جدی‌تر سوق داد.

she nudged the book closer to him on the table.

او کتاب را به آرامی به سمت او روی میز هل داد.

the coach nudged the player to improve his performance.

مربی بازیکن را تشویق کرد تا عملکرد خود را بهبود بخشد.

he nudged his glasses up the bridge of his nose.

او عینک خود را به سمت بالای بینی‌اش هل داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید