gently nudged
به آرامی هل داد
nudged forward
به جلو هل داد
slightly nudged
کمی هل داد
nudged aside
کنار هل داد
nudged back
عقب هل داد
nudged closer
نزدیکتر هل داد
nudged gently
به آرامی هل داد
firmly nudged
با شدت هل داد
nudged awake
بیدار کرد با هل دادن
nudged along
همراه هل دادن
she nudged him to wake up for breakfast.
او برای خوردن صبحانه او را به آرامی هل داد.
the teacher nudged the student to participate in the discussion.
معلم دانش آموز را به شرکت در بحث تشویق کرد.
he nudged the door open with his shoulder.
او در را با شانهاش به آرامی باز کرد.
they nudged each other playfully during the movie.
آنها در حین تماشای فیلم به آرامی و بازیگوشانه به هم هل دادند.
she nudged her friend to remind her about the meeting.
او دوستش را به یاد آورد که او را در مورد جلسه یادآوری کند.
the dog nudged its owner for attention.
سگ برای جلب توجه صاحبش به او هل داد.
he nudged the conversation towards a more serious topic.
او مکالمه را به سمت یک موضوع جدیتر سوق داد.
she nudged the book closer to him on the table.
او کتاب را به آرامی به سمت او روی میز هل داد.
the coach nudged the player to improve his performance.
مربی بازیکن را تشویق کرد تا عملکرد خود را بهبود بخشد.
he nudged his glasses up the bridge of his nose.
او عینک خود را به سمت بالای بینیاش هل داد.
gently nudged
به آرامی هل داد
nudged forward
به جلو هل داد
slightly nudged
کمی هل داد
nudged aside
کنار هل داد
nudged back
عقب هل داد
nudged closer
نزدیکتر هل داد
nudged gently
به آرامی هل داد
firmly nudged
با شدت هل داد
nudged awake
بیدار کرد با هل دادن
nudged along
همراه هل دادن
she nudged him to wake up for breakfast.
او برای خوردن صبحانه او را به آرامی هل داد.
the teacher nudged the student to participate in the discussion.
معلم دانش آموز را به شرکت در بحث تشویق کرد.
he nudged the door open with his shoulder.
او در را با شانهاش به آرامی باز کرد.
they nudged each other playfully during the movie.
آنها در حین تماشای فیلم به آرامی و بازیگوشانه به هم هل دادند.
she nudged her friend to remind her about the meeting.
او دوستش را به یاد آورد که او را در مورد جلسه یادآوری کند.
the dog nudged its owner for attention.
سگ برای جلب توجه صاحبش به او هل داد.
he nudged the conversation towards a more serious topic.
او مکالمه را به سمت یک موضوع جدیتر سوق داد.
she nudged the book closer to him on the table.
او کتاب را به آرامی به سمت او روی میز هل داد.
the coach nudged the player to improve his performance.
مربی بازیکن را تشویق کرد تا عملکرد خود را بهبود بخشد.
he nudged his glasses up the bridge of his nose.
او عینک خود را به سمت بالای بینیاش هل داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید