outrages

[ایالات متحده]/ˈaʊtreɪdʒɪz/
[بریتانیا]/ˈaʊtreɪdʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای برانگیختن خشم شدید یا خشمگینی

عبارات و ترکیب‌ها

public outrages

خشم عمومی

social outrages

خشم اجتماعی

moral outrages

خشم اخلاقی

political outrages

خشم سیاسی

human outrages

خشم انسانی

daily outrages

خشم روزانه

common outrages

خشم رایج

recent outrages

خشم اخیر

notable outrages

خشم قابل توجه

local outrages

خشم محلی

جملات نمونه

the public expressed their outrages over the new policy.

عموم مردم خشم خود را نسبت به سیاست جدید ابراز کردند.

his outrages against the community were widely reported.

خشم او علیه اجتماع به طور گسترده گزارش شد.

many felt that the decision was an outrage.

بسیاری احساس کردند که این تصمیم یک خشمگینانه بود.

outrages committed during the war left deep scars.

خشمگینانه های انجام شده در طول جنگ زخم های عمیقی بر جای گذاشتند.

she was outraged by the unfair treatment she received.

او از رفتار ناعادلانه‌ای که دریافت کرد، خشمگین بود.

the outrages of the past should not be forgotten.

خشمگینانه های گذشته نباید فراموش شوند.

his outrages against the environment sparked protests.

خشم او علیه محیط زیست اعتراضات را برانگیخت.

people took to the streets to protest the outrages.

مردم به خیابان ها رفتند تا علیه خشمگینانه ها اعتراض کنند.

there was widespread outrage over the incident.

در مورد این حادثه، خشم گسترده ای وجود داشت.

outrages like these can lead to significant change.

خشمگینانه هایی مانند اینها می توانند منجر به تغییرات قابل توجهی شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید