thirst quenched
تشنگی رفع شده
fire quenched
آتش خاموش شده
desire quenched
تمایل رفع شده
anger quenched
خشم فروکش شده
spirit quenched
روح آرام شده
passion quenched
اشتیاق فروکش شده
hope quenched
امید از بین رفته
light quenched
نور خاموش شده
hunger quenched
گرسگی رفع شده
thirsts quenched
تشنگیها رفع شده
the fire was finally quenched by the heavy rain.
آتشسوزی سرانجام توسط باران شدید خاموش شد.
her thirst was quenched after drinking a cold glass of water.
تشنگی او پس از نوشیدن یک لیوان آب خنک رفع شد.
he quenched his curiosity by reading the book.
او کنجکاوی خود را با خواندن کتاب رفع کرد.
the team quenched their excitement after winning the championship.
تیم بعد از بردن مسابقات، هیجان خود را فرو نشاند.
she quenched her desire for adventure with a thrilling hike.
او اشتیاق خود برای ماجراجویی را با یک پیادهروی هیجانانگیز فرو نشاند.
they quenched the flames with a fire extinguisher.
آنها با استفاده از کپسول آتشنشانی آتش را خاموش کردند.
the cool breeze quenched the heat of the summer day.
نسیم خنک، گرمای روز تابستان را فرو نشاند.
his anger was quenched after the apology.
پس از عذرخواهی، خشم او فروکش کرد.
the artist quenched her creative thirst by painting every day.
هنرمند با نقاشی هر روز، عطش خلاقیت خود را فرو مینشاند.
after the meeting, his doubts were quenched by the clear explanations.
پس از جلسه، ابهامات او با توضیحات واضح برطرف شد.
thirst quenched
تشنگی رفع شده
fire quenched
آتش خاموش شده
desire quenched
تمایل رفع شده
anger quenched
خشم فروکش شده
spirit quenched
روح آرام شده
passion quenched
اشتیاق فروکش شده
hope quenched
امید از بین رفته
light quenched
نور خاموش شده
hunger quenched
گرسگی رفع شده
thirsts quenched
تشنگیها رفع شده
the fire was finally quenched by the heavy rain.
آتشسوزی سرانجام توسط باران شدید خاموش شد.
her thirst was quenched after drinking a cold glass of water.
تشنگی او پس از نوشیدن یک لیوان آب خنک رفع شد.
he quenched his curiosity by reading the book.
او کنجکاوی خود را با خواندن کتاب رفع کرد.
the team quenched their excitement after winning the championship.
تیم بعد از بردن مسابقات، هیجان خود را فرو نشاند.
she quenched her desire for adventure with a thrilling hike.
او اشتیاق خود برای ماجراجویی را با یک پیادهروی هیجانانگیز فرو نشاند.
they quenched the flames with a fire extinguisher.
آنها با استفاده از کپسول آتشنشانی آتش را خاموش کردند.
the cool breeze quenched the heat of the summer day.
نسیم خنک، گرمای روز تابستان را فرو نشاند.
his anger was quenched after the apology.
پس از عذرخواهی، خشم او فروکش کرد.
the artist quenched her creative thirst by painting every day.
هنرمند با نقاشی هر روز، عطش خلاقیت خود را فرو مینشاند.
after the meeting, his doubts were quenched by the clear explanations.
پس از جلسه، ابهامات او با توضیحات واضح برطرف شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید